با دیدن تو زندگیم زیر رو شد

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد

(پارت 5)




لیا: یهو 4 تا دختر جلو ما گرفتن
گفتم: چی می خواین

دختر را: تو تازه اومدی


لیا: اره چطور؟

دخترا: پس اینجا هیچ دوستی نداری

لیا: دلم نمی خواست جوابشو نا بدم اما دارم روی سرم را می روند ( تو دلم)

گفتم: به تو ربطی نداره

سر دسته دختر اومد جلوم که می خواست یک تو گوشی بهم به زنه که یکی از پسرا دست الکو را گرفت

بله اسم دختر الکو هست
و اون پسر کسی نیست جز

چاعان: مگه من بهت نگفتم دست رو هیچ دختری بلند نکن

لیا: از این حرکتش شکه شدم و رفتم پشتش قایم شدم

الکو: تو چرا توی کار های من دخالت می کنی اصلا به تو چه ربطی داره

چاعان: می دونی که من الانم می تونم اخراجت کنم یادت رفته

الکو: برو بابا ببینم چیکار می کنی . . . .
دیدگاه ها (۰)

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد (پارت 6) الکو: ببین چاعان من ا...

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد ( پارت 7) لیا: من نمی اونم بیا...

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد (پارت 4) همه امدن داخل کلاس چاعا...

با دیدن تو زندگیم زیر رو شد (پارت 3)(صبح شد) چاعان: گرفتم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط