قصه گو قصه نگو واسه خوابوندن من سعی بیهوده نکن واسه ی مو

قصه گو قصه نگو واسه خوابوندن من سعی بیهوده نکن واسه ی موندن من قصه گوی خوب من حرفاش برام ترانه بود قصه هایی ک میگفت قصه ی عاشقانه بود صحبت بود خلقت ادم ک میشد قصه ی ادمو حوا رو میگفت میدونست ک تشنه ی محبتم قصه ی مجنونه لیلا رو میگفت.قدرت عشقو اگه میخواست بگه قصه ی شیرینو فرهادو میگفت صحبت از بازیه تقدیر اگه بود قصه ی شیرینه شهرزادو میگفت .لحضه ی فاجعه وقتی میرسید اشک توی چشمای من حلقه میبست وقتی ک اشکارو تو چشام میدید میومد ب داد چشمام میرسید میشکست خوب من هر طلسم از ارزوم یادمه خوب یادمه زیر لب صدا میزداین کاراشام واسه من ی قصه بود رفتنش برام ی دنیا غصه بود
دیدگاه ها (۱۱)

خوشحالی یعنیدوستت بدونه عاشق شکلاتی^_^

جوونتر که بودم.یکی عاشقم بودمنو که نمیدید.دلش میگرفت زودمیگف...

صدای قلبت.تپش قلبمصدای عشقه.یکیه باهمما دوتا آدم با دوتا اسم...

عروسک قشنگ من قرمز پوشیدهرو بازو های یه نفر دیگه خوابیدهاونک...

خب بچه ها این قراره اولین رمانم باشه امید دارم خوشتان بیاد ب...

part:8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط