p⁵
p⁵
ویو فردا صبح..
صبح جیمین بیداره شد ی صبحونه درست کرد و رفت تا تهیونگ رو بیدار کنه
* تهیونگ( آروم)
* تهیونگ ....تهیوووونگ( داد)
-همچنان خواب
ویو
رفت ی لیوان آب یخ ورداشت و اومد
ریخت روی سرش
-(جیغ )یاا جیمین این چ کاریه
* خب صبحونه درست کردم بیدار نمیشدی منم آب ریختم روت( ریلکس)
-هی باش خب برو بیرون تا لباس هامو عوض کنم بعد میام پایین
*رفت
-احساس میکنم ناراحته ( تو ذهنش)
ویو
رفت حموم بعد اومد توی کمد اتاق ی شلوارک پوشید و بالا تنه لخت اومد پایین و با جیمین نشستن داشتن صبحونه میخوردن که جیمین گفت
* راستی دیشب چرا تحری.ک کننده خورده بودی؟
-عاا هیچی
چند مین بعد
تهیونگ همه چیز رو به جیمین گفت
* او چقدر بگایی مریضت جلوت سبز میشه بغل ت میکنه اول باهات خوب بعد سرد حرف میزنه اوووو
-جیمین بسه دیگه خفه (مثلا خجالت)
* اخی
-جیمین ( داد )
* باشه بابا باشه
داشتن شوخی میکردن که...
خمارییی
میزارما ولی دیر 👈🏻👉🏻🎀🔪
شرط :
دو لایک
چهار تا کامنت
ویو فردا صبح..
صبح جیمین بیداره شد ی صبحونه درست کرد و رفت تا تهیونگ رو بیدار کنه
* تهیونگ( آروم)
* تهیونگ ....تهیوووونگ( داد)
-همچنان خواب
ویو
رفت ی لیوان آب یخ ورداشت و اومد
ریخت روی سرش
-(جیغ )یاا جیمین این چ کاریه
* خب صبحونه درست کردم بیدار نمیشدی منم آب ریختم روت( ریلکس)
-هی باش خب برو بیرون تا لباس هامو عوض کنم بعد میام پایین
*رفت
-احساس میکنم ناراحته ( تو ذهنش)
ویو
رفت حموم بعد اومد توی کمد اتاق ی شلوارک پوشید و بالا تنه لخت اومد پایین و با جیمین نشستن داشتن صبحونه میخوردن که جیمین گفت
* راستی دیشب چرا تحری.ک کننده خورده بودی؟
-عاا هیچی
چند مین بعد
تهیونگ همه چیز رو به جیمین گفت
* او چقدر بگایی مریضت جلوت سبز میشه بغل ت میکنه اول باهات خوب بعد سرد حرف میزنه اوووو
-جیمین بسه دیگه خفه (مثلا خجالت)
* اخی
-جیمین ( داد )
* باشه بابا باشه
داشتن شوخی میکردن که...
خمارییی
میزارما ولی دیر 👈🏻👉🏻🎀🔪
شرط :
دو لایک
چهار تا کامنت
- ۸۷
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط