تتو آرتیست من part

تتو آرتیست من [part¹⁷]

*کوک ویو*

دکتر: آقای جئون؟
-بله!
دکتر: نامزدتون حالش خوبه.
-چی؟ نامزدم کیه؟ من که نامزد ندار-
دکتر: خانم لی.
-ا/ت؟
دکتر: بله... وقتی خودشون بیدار شدن گفتن.
-چ-چی؟ ا/ت بیدار شد؟
دکتر: بله بیدار شدن... توی سِرُمش آرامبخش زدم... شاید خوابش سنگین باشه و برای چند ساعت بیدار نشه... پس نگران نشید... و اگه میخواید میتونید کارهای ترخیصش رو انجام بدید و یادتون نره که جراحتش رو هر روز ضدعفونی کنید.
-آها... بله حتما.

همراه دکتر بیرون از اتاق رفتم، به سمت پیشخوان رفتم و کار های ترخیص رو انجام دادم. بعد از تموم شدن کارهای ترخیص، دوباره برگشتم توی اتاق، دیدم که ا/ت هنوز خوابه، پس براید استایل بغلش کردم و از بیمارستان زدن بیرون. گذاشتمش توی ماشین و سوار ماشین شدم و سمت خونه.
وقتی رسیدیم خونه دوباره بغلش کردم و بردمش توی خونه. در خونه رو با یه دستم باز کردم و رفتم توی اتاقم و گذاشتمش روی تختم. ساعت ۹:40 دقیقه شب بود، گوشی ا/ت که شکسته بود رو گذاشتم روی میز کنار تخت که یهو زنگ خورد، مامانش بود. نمیدونستم جواب بدم یا نه، جواب ندادم که بعد از چند ثانیه قطع شد. کنار تخت روی زمین نشستم و شروع کردم به حرف زدن باهاش، ولی حیف که نمیشنید.

*ا/ت ویو*

وقتی دیدم جونگکوک اومد تو اتاق، خیلی خوشحال شدم، اون پسره ازم جدا شد و رفت سمت جونگکوک و باهاش درگیر شد. خیلی میترسیدم که زخمی بشه، خیلی میترسیدم که بخاطر من چیزیش بشه، جونگکوک هم عین قهرمانا میزدش، چشماش سرخ شده بود و از عصبانیت اونقدر محکم به صورت اون پسره ضربه میزد که دستش زخمی شده بود. بالاخره با حرف من، از زدنش دست کشید و بعدش اومد سمتم. از درد خیلی زیاد، چشمام سیاهی رفت، میخواستم باهاش صحبت کنم اما جز سیاهی چیز دیگه‌ای ندیدم ولی فقط صدای جونگکوک رو می‌شنیدم که من رو صدا میزد اما بعدش... صداش قطع شد.
توی خواب عمیق اما پر از دردی بودم که گرمایی که روی دستم احساس کردم بالاخره بیدار شدم. اولین چیزی که دیدم سقفی با چراغ های روشن بود، به خودم نگاه کردم که لباس بیمارستان تنم بود و جاهایی از بدنم که چاقو خورده بود باندپیچی شده بود، پس توی بیمارستان بودم. به اطراف که نگاه کردم، جونگکوک رو دیدم که روی یه صندلی که کنار تخت بود نشسته بود و سرش رو نزدیک دستام گذاشته بود و خوابیده بود و نفسام با دستم برخورد میکرد. خیلی کیوت و با نمک بود، همون لحظه بود که دکتر اومد توی اتاق. انگشت اشارم رو به نشونه‌ی اینکه ساکت باشه، گذاشتم جلوی لبم تا جونگکوک از خواب بیدار نشه. اومد نزدیکم و آروم باهام صحبت کرد.

دکتر: خانم... اسمتون چیه؟
+من لی ا/تم...
دکتر: خانم لی... شما با این آقا چه نسبتی دارید؟!
+جئون جونگکوک...؟! عااام... من نا... نامزدشم...

مشخصاتمون رو توی برگه ای که روی تخته شاسی‌اش بود نوشت.

دکتر: هنوز شکم و پاتون درد میکنه؟
+آره... ولی نه خیلی... نسبت به قبل خیلی کمتر درد میکنه.

چراغ قوه‌ی کوچیکش رو از توی جیبش در آورد و سمت چشمم گرفت تا واکنش مردمک چشمام رو ببینه.

دکتر: حالتون نسبت به قبل بهتر خیلی بهتر شده... وقتی آقای جئون بیدار شدن... میتونن کارهای ترخیصتون رو انجام بدن.
+بله متوجه شدم.

ناگهان پرستاری اومد توی اتاق و یه سوزن پر که داخل اون یه مایع بود، به دکتر داد و بعد رفت بیرون. دکتر سوزن روی توی بسته سِرُمی که سوزنش توی دستم بود زد و اون مایع رو توی سِرُم تزریق کرد.

دکتر: براتون آرامبخش تزریق کردم که باعث میشه بخوابید و اینطوری دردتون کمتر هم میشه.
+ممنونم.

دکتر از اتاق بیرون رفت و یه نگاه به جونگکوک انداختم. دستم رو روی موهاش گذاشتم و شروع کردم به نوازش کردنش، ولی چون میترسیدم بیدار بشه برای همین دستم رو از روی سرش برداشتم. همچنان به نگاه کردم ادامه دادم، آرامبخش داشت اثرش رو میزاشت، پلکام سنگین شد و دوباره خوابیدم.
چشمام رو که دوباره باز کردم، یه جای آشنا رو دیدم و شه صدای آشنا و آرومی به گوشم میخورد. رومو برگردوندم سمت چپ و جونگکوک رو دیدم که سرش رو کنار دستم گذاشتم و دستم رو توی دستش گرفته و نوازش میکنه و آروم صحبت میکنه. فهمیدم که خونه‌ی جونگکوک هستم.

-ا/ت خواهش میکنم بیدار شو... چقد میخوابی آخه... (با بغض)
-چرا بلند نمیشی؟!... خواهش میکنم بید-
+جونگکوک؟ داری گریه میکنی؟

سرشو آروم بلند کرد و با چشمایی قرمز بهم نگاه کرد. بلند شدم و سمتش نشستم.
با ضرب، جوری بغلم کرد که انگار عزیزترین فرد زندگیش رو بغل کرده.

دیشب قرار بود پارت ۱۷ رو بزارم اما نتونستم... شرمنده... و لطفا شما شرط ها رو برسونید... من هم پارت بعد رو میزارم... آخه ۱۰۵ نفر منو فالو دارن یعنی نمیتونین ۱۵ تا لایک و کامنت بزارید؟
فعلا بدرود عزیزانم😁

شرط:

Like:15
Comment:15
دیدگاه ها (۸)

بچه ها متاسفانه ویسگون داره بعضی از پستام رو پاک میکنه که با...

تتو آرتیست من [part¹⁶]*کوک ویو*لیام آدرس رو برام فرستاد و از...

تتو آرتیست من [part¹⁵]*ا/ت ویو*€تو دیگه کی هستی؟!- ...€ا/ت؟ ...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁹چند روزی گذشته بود.... همه درگیر پیدا کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط