آوای شب

آوای شب

پارت ۱۲

ویو نویسنده

ساعت : ۳:۳۰

بعد از این که انیا بکی رو دلداری داد ،
گفت: سرورم شما خیلی مهربونید
انیا: چییی ؟ سس...ر...و...ر..م منو اینطور صدا نزن صدام کن انیا تو هم خیلی مهربونی بکی: می خوای بیریم داخل ؟ انیا: بله
رفتن داخل ، بکی پیش خانواده اش و انیا هم خود به خود روی پاهای دامیان نشست ، دامیان تعجب کرد ولی از ته دلش خوشحال بود دامیان: مشکلی نداری؟ انیا: سرور- دامیان: هیسسسس ، شما مرخصید می تونید برید ( خانواده بلک بل) خانواده بلک بل: بله چشم
بکی وقتی می خواست برود لبخند محوی زد گفت: خداحافظ سر..انیا سان ، انیا: خداحافظ بکی ساما دامیان: چقدر زود صمیمی شدید انیا:هاییی😃😃
دامیان: خب خدمتکار برو نوشته های که برای دولت نفرستادم رو بیار
خدمتکار : چشم ، انیا: میشه انیا هم کمک کنه ؟ خدمتکار : واقعا ؟ ممنون !
دامیان: نه ، انیا به من کمک می کنه (با قیافه ترسناک)
خدمتکار : چچ...شم....سس..رر..ورم
دامیان: انیا می خوای به من کمک کنی؟
انیا:بله دامیان اندر ذهن: هورااااااااااااا
انیا: ( ارباب اصلا شبیه جنگجو خشن نیست ، شبیه بچه گربه پشملویه که صاحبشو دوست داره)

ویو دامیان


خدمتکار برگه هارو اورد نزدیکای اخر اخراش بود که دیدم انیا خوابش برده خسته شده ، قشنگم ای کاش همیشه کنارم بمونه تنها کسی توی این دنیا دوستش دارم انیاست دلم نمی خواد ناراحتش کنم و دلم نمیخواد ناراحت بشود بغلش کردم و گذاشتمش روی تخت ، می خواستم برم که یکدفعه انیا آستین لباسم را کشید گفت: ارباب میشه انیا را رها نکنید ؟ خواهش می کنم انیا تنها می مونه !
حتما داره خواب بد میبینه رفتم رو تختش همین که دستاشو گرفتم اروم شد ، بغلش کردم خوابم برد چه بدن نرم و لطیفی داره

ویو انیا

توی خواب بیداری بودم که دیدم یک نفر پیشم خوابیده فکر کنم کیمرا ست چرا یکم سرد شده چرا کیمرا توی بغلم نیست؟کیمرا چقدر بزرگ شده (به هر حال بغلش کرد) کیمرا چقدر گرمه هاااا ( دوباره خوابید )

ویو نویسنده

ساعت: ۷:۰۰

دامیان و انیا تا موقع شام خواب بودند تا اینکه خدمتکار انیا رو بیدار میکنه
انیا: هاممم ، چه شده ؟
خدمتکار : سرورم بیدار شید منم کاترین خدمتکار قصر
انیا: اوو ، کاترین ساما شما عروسک منو گرم کردید؟( خواب الود)
خدمتکار : کدام عروسک ؟
انیا: اینا هاشش دیگه ، خیلی گرمو نرمه
خدمتکار: نه بانو ، ایشون ارباب دامیان هستن ، که پیشتون خوابیدن عروسکی در کار نیست
انیا : حالا که هرچی خیلی گوگولییی .... چییی ارباب دامیان؟ هِههههه
خدمتکار: 🤣🤣😂😂 ... ولی یک راز پیشتون بمونه که ارباب دامیان چند روزه نمی تونه قشنگ بخوابه شما باعث شدید راحت بخوابه
انیا: هااا ، انیا؟
خدمتکار: بله

ویو انیا

می خواستم بلند شم که دامیان دستمو گرفت
دامیان: انیاااا نرو
انیا اون لحظه 🍅🍅🍅🍅
خدمتکار : مشکلی نیست می تونیم کمی دیرتر غذا ها را اماده کنیم
انیا: انیا مشکلی نداره
دراز کشیدم و به صورتش زل زدم چرا به این همه ادم منو انتخاب کرده اون بزودی پادشاه میشه ولی من نگرانم اگه از دستش بدم چییی؟
انیا: ارباب من شما رو خیلی دوست دارم🍅🍅🍅❤
دامیان: منم خیلی دوست دارم
انیا: ارباب شما بیدار بودید 🍅🍅 ؟
دامیان: نه ، با صدای شیرینت بیدار شدم
می خوای بریم شام بخوریم ؟
انیا: بله

.......

🎀💖
دیدگاه ها (۱۱)

بچه ها دنبالش کنید گناه داره رمان نویسه انیا و دامیان https:...

آرامِش انیمه ایاسم انیمه: دختر اب و هوا

آوای شب پارت ۱۱ویو انیا رو پاهاش نشسته بودم ، 🍅🍅🍅 خیلی خجالت...

تو منو دوست داری؟پارت ۳۱موقعیت: شنبه ( تعطیل )ویو دامیانداشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط