دلنوشته ی دخی ب رنگ غروب
دلنوشته ی دخی ب رنگ غروب
این دلنوشته بخاطر داداش گلم محمد هستش:
خیلی عاشقش بودم.....
قلبمو دادم بهش تموم تمومشو
طوری ک جا واسه خانواده ام نموند...
ولی.......
اون قلبمو بدجور شکست
تیکه هاشم انداخت جلوی پام....
اگه میخواستم ب زندگی ادامه بدم باید پا رو دلم میذاشتم...
مجبور شدم....
پا رو دلم گذاشتم.....
اونقدر بد شکسته بود ک تیکه هاش تیز بود
رفت تو پام.....حالا هم پام هم قلبم بخاطرش زخمی و خونیه.....
حالا نه پایی برا ادامه دارم نه دلی ک تقدیم یکی دیگه کنم
به خاطر داداشم محمد
afsoon
این دلنوشته بخاطر داداش گلم محمد هستش:
خیلی عاشقش بودم.....
قلبمو دادم بهش تموم تمومشو
طوری ک جا واسه خانواده ام نموند...
ولی.......
اون قلبمو بدجور شکست
تیکه هاشم انداخت جلوی پام....
اگه میخواستم ب زندگی ادامه بدم باید پا رو دلم میذاشتم...
مجبور شدم....
پا رو دلم گذاشتم.....
اونقدر بد شکسته بود ک تیکه هاش تیز بود
رفت تو پام.....حالا هم پام هم قلبم بخاطرش زخمی و خونیه.....
حالا نه پایی برا ادامه دارم نه دلی ک تقدیم یکی دیگه کنم
به خاطر داداشم محمد
afsoon
- ۱۲.۳k
- ۲۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط