_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
اِلین نگاهش را به او دوخت.
«اینکه چه کسی در رو بست.»
والبورگا ناگهان گفت:
«کافیه.»
اِلین برای اولین بار به او نگاه کرد.
لبخندش محو شد.
«والبورگا بلک.»
والبورگا سرد جواب داد:
«تو نباید اینجا باشی.»
«من هفده ساله همین‌جام.»
«تو قرار بود فراموش کنی.»
اِلین خندید.
«فراموش کنم؟»
چشمانش برای لحظه‌ای روی جنا ثابت ماند.
«پس چرا هر بار که در بسته می‌شه، یکی دیگه صدای منو می‌شنوه؟»
جنا رنگش پرید.
پاندورا او را پشت خودش کشید.
«به خواهرم نزدیک نشو.»
اِلین آرام گفت:
«من به جنا کاری ندارم.»
بعد به پاندورا نگاه کرد.
«مشکل، خودِ تویی.»
ایوان فوراً بینشان ایستاد.
«دست از این بازی بردار.»
اِلین نگاهش کرد.
«تو ایوان روزیری.»
ایوان اخم کرد.
«از کجا اسم منو می‌دونی؟»
اِلین جواب نداد.
در عوض، به کاغذی که در دست ریگیلوس بود اشاره کرد.
«هنوز اون فهرست رو نگه داشتی.»
ریگیلوس کاغذ را مشت کرد.
«تو نمی‌فهمی.»
«اتفاقاً بهتر از هر کسی می‌فهمم.»
دیدگاه ها (۰)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

چندپارتیمن حمایت کسی رو ندارم...دینا:باید به حسابش برسیم اصل...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️باران از عصر شروع شده بود.تا ساعت نه شب، ت...

p25هوا تاریک شده بود.خانه‌ی سویون، برخلاف همیشه، امشب ساکت‌ت...

RESPECT OR DIE : پارت هجدهمصدای مرد در راهرو پیچید...جونگ‌کو...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

🖤 پارت ۴۶ | «آخرین نقشه»پدر لانا لبخند زد.— «بالاخره همه خان...

پارت دو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط