با دنیایی شوق بریدنِ زنجیر سکون، و روئیدن و بالیدن را فری

با دنیایی شوق بریدنِ زنجیر سکون، و روئیدن و بالیدن را فریاد می کنم!
دیدگاه ها (۲)

خدای من!در زمزمه های عرفه از تو می خواهم که مرا از بند ریاکا...

چون چرخ اگرچه بی ثباتیم،هم مغربی ایم و مشرق شمس،هم ظلمت و چش...

نردبانی دیدم که از آن عشق می رفت به بامِ ملکوت!

یه بی نشونم تو این خزون، یه بیقرارم یه نصف جون، منُ از خودت ...

احساس می کنم خیلی دور رفتی و در درونم هنوز تو را صدا می زنم ...

گاهی حس می کنم خدا تنها سکوتی ست که در چهره ی هر خطاکار پنها...

دلم که برایت تنگ می شود ...می گیرد ...فریاد می کشد ...می تپد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط