به آستان تو پر می کشم به دعوت شعر

به آستان تو پر می کشم به دعوت شعر
قلم به یاد تو گل می دهد به حضرت شعر

صدای پای کسی می رسد، هوا ابری ست
تو و حکایت باران من و حکایت شعر

من و حکایت چشمی که می شود مهمان
شبی به چای تغزل شبی به شربت شعر

شبی به شربت شعر از تو می نویسم و بعد
ستاره می شمرم سال ها به حسرت شعر

اگر قلم به جز از تو نوشته باشد هم
امان نمی دهدش لحظه ای شکایت شعر

شکایت از تو ندارم که دیر می آیی
شکایت من ازین مردم است و غربت شعر

کجاست آن که دلم را به نام می خواند؟
کجاست آن که به او می رسد اشارت شعر:

زمان آمدن آن بهار نزدیک است
دوازده غزل از تو گذشته ساعت شعر!

نغمه مستشار نظامی
دیدگاه ها (۱)

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

عاشقانه های شبنم

یک مشت هیچ

می‌رسد روزی سرم بر شانه‌ات مهمان شودبی‌کسی‌های دلم با بودنت ...

می‌رسد روزی سرم بر شانه‌ات مهمان شودبی‌کسی‌های دلم با بودنت ...

می‌رسد روزی سرم بر شانه‌ات مهمان شودبی‌کسی‌های دلم با بودنت ...

اثبات وجود یک انسان با چند خط نوشتهچند بیت شعر کوتاه شاید کم...

این روزها چه قدر هوای تو می کنمحتی غروب، گریه برای تو می کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط