یه روز باجی اشتباهی خوراکی تو رو ور داشت که بببره سر جلسه

یه روز باجی اشتباهی خوراکی تو رو ور داشت که بببره سر جلسه ی مهم تومان بخوره تو فهمیدی وسط های جلسه بود یهو اومدی زدی تو سر باجی
ا.ت با داد:هوی باجی خوراکی دزد خوراکی رو‌پس بده
همه برگشتن نگاهت کردن و تو داشتی از باجی بالا میرفتی که خوراکی رو پس بگیری
همه جلوی خنده ی خودشون دو به زور گرفتن
مایکی زل زده بود به ا.ت
ا.ت:بده مننننن
باجی:نمیدممم
به زور ازش گرفتم و رفتم انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده بعد جلسه مایکی به باجی گفت
مایکی:اون دختره کی بود؟
باجی:خواهرم بود چرا میپرسی
مایکی:میخواستم بدونم
(حال ندارم اینجاش رو بنویسم فقط بدونید ا.ت نمیدونستی باجی رفته والهالا)
فلش بک به روز در گیری
همه جم شده بودن و تو هم از دور بالا ی دیوای وایساده بودی صدا ها رو میتونستی بشنوی و همه چیز رو ببینی
مایکی:اگه ما ببریم باجی رو پس میگیریم
ا.ت هیچی نفهمیدی ولی اهمیتی هم ندادی داشتی نگاه میکردی که چشمت به کازوتورا اوفتاد داشن با چاقو به سمت باجی میرفت ا.ت پریدی و دویدی سمت کازوتورا یکم مونده بود چاقو فرو بره تو شکم باجی ولی زاشتی با شدت کازوتورا رو پرت کردی اون ور از موهاش گرفتی و سرش رو کبودی زمین باجی و تاکمیچی نزاشتن ادامه بدی رفتی وسط دعوا و افراد عادی رو یه جوری میزی انگار شوخیه رسیدی به هانما
ا.ت:چه دراز بد قواره ای هست اه اه ازش بدم میاد
هانما:صدات رو می‌شنوم
ا.ت:منم میخوام بشنوی
هانما رو زدی و هر وقت هانما میخواست بزنین جاخالی میدادی رفتی اون ور حواست به چیفیو و باجی بود چون فقط همین دو نفر رو میشناختی
ولی فهمیدی باید کی رو بزنی کی رو نزنی دعوا داشت تموم می‌شود تو بالای ماشینا بودی پات سر خورد از اون بالا افتادی و دستت زخم شد پاهات هم درد گرفت سرت هم زیبا خورد و داشت خون میومد ولی نشکسته بود
ا.ت در حال بلند شدن:ای آی درد داشت من چقدر احمقم اون دراز بد قواره*هانما*نتونست این کار رو باهام بکنه خودم با خودم کردم چفیو اومد بلدم کرد و رفتم پیش بقیه دعوا که تموم شد
ا.ت:باجی حالم خوب نیس_
حرفت کامل نشد که قش کردی مایکی بهت نزدیک بود و گرفتت
باجی:چند دیقه دیگه بیدار میشه
مایکی:ولی خون زیادی ازش رفته
باجی:اصلا کی ا.ت رو زد؟ کسی میدونه؟
چیفیو:از رو ماشینا اوفتاد
باجی:بقیه خواهر دارن منم خواهر دارم
مایکی:باجی ببرش خونه
باجی ا.ت رو گذاشت رو کولش و برد خونه و ۱ ساعت بعد مایکی اومد ببین حال ا.ت خوبه یا نه
ا.ت به هوش اومده بودی زخم های خودت و باجی رو باند پیچی کرده بودی باجی خواب بود در رو باز کردی و با مایکی که کل لباساش و صورتش خونی بود رو به رو شدی
ا.ت:مایکییییییی
مایکی:ههم؟
ا.ت:هنوز خونی ای؟زخمات افونت میکنه
دست مایکی رو گرفتی کشیدیش تو و در رو بستی برو دو مبل بشین الان میام رفتم با بانو و برچسب زخم اومدم مایکی هم نشسته بود رو مبل
ا.ت:خوبه کجاهای زخم شده نمیدونم چون تو باجی نیستی نمیتونم لباست رو بزنم بالا پس خودت ببین کجا هات زخمه بهم بگو
(منظورم تیشرته منحرفا)
پشتم رو کردم
مایکی:فقط سرم و گردنم زخمه
برگشتم و رفتم کنارش و نزدیکش نشستم باند و برچسب زخم و زد اوفتاد زخم*اسمش یادم نمیاد* و الکل رو در آوردم
ا.ت:امکان داره یکم بسوزه
رو ی یه تیکه دستمال زد اوفنی زخم رو ریختم و گذاشتم رو زخم گردن مایکی
مایکی:ای
ا.ت:ببخشید
فلش بک به بعد باندپیچی زخم ها
ا.ت:مایکی اصلا واسه چی اومدی؟
مایکی:ببینم حال تو و باجی خوبه
ا.ت:اوهم؛یه فیلم بزارم با هم ببینیم؟
مایکی:آره
ا.ت فیلم گذاشتی و نشستی کنار مایکی بعد نیم ساعت مایکی خوابش برد و سرش اوفتاد رو شونه ی ا.ت و ا.ت.......
کرم دارم
شرط
۶ تا لایک
۴ تا کامنت
دیدگاه ها (۱۲)

پروف تغیر کرد

مسدود شدم نمیتونم چیزی بزارم

معرفی*فعلا اسم نداره*تو خواهر کوچیکه ی باجی هستی ۱۲ سالته عا...

بدون خراکی نمیشه رمان خواندبه کافه خوش آمدید🍉🫐🍎🍍🥭🥥🍓:همه تک ت...

واکنششون وقتی که با دمپایی می زنینشون

مایکی درخواستی ویو مایکی ( اونجایی که مو هاش سیاه )امروز دوب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط