پارت ۶
پارت ۶
ویو ات
از خواب بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم
ات: چییییییی....یعنی من انقدر خوابیدمم؟؟ واییییی باورم نمیشه
( تو شکه)
ات از اتاق اومد بیرون و دید که کل عمارتو تزیین کردن
ات: سوجین....اینجا چه خبره ؟
سوجین سیع کرد بحثو عوض کنه
سوجین: یااااا ات تو چرا انقدر خوابالویی.. اصلاً میدونی ساعت چنده هوم؟
ات که گیج شده بود رفت تو اتاقش
سوجین: هوفف نزدیک بود بفهمه باید تهیونگ بهش بگه
تهیونگ یه شرکت داشت که کسی نفهمه مافیاس
ویو تهیونگ
کارام خیلی طول کشید ولی بلخره تموم شد هوف ، رفتم عمارت هومم سوجین کارشو خوب بلده
تق تق ( مثلاً صدایه درِ🤣)
ات: بیا تو...عه تهیونگ تویی
تهیونگ: ات..م..من باید باهات حرف بزنم
بیا پایین 👇
پایین تر
خب الان حدس بزنین میخواد چی بهش بگه 😁
قصد کرم ریختن دارم 🤣
ویو ات
از خواب بیدار شدم و به ساعت نگاه کردم
ات: چییییییی....یعنی من انقدر خوابیدمم؟؟ واییییی باورم نمیشه
( تو شکه)
ات از اتاق اومد بیرون و دید که کل عمارتو تزیین کردن
ات: سوجین....اینجا چه خبره ؟
سوجین سیع کرد بحثو عوض کنه
سوجین: یااااا ات تو چرا انقدر خوابالویی.. اصلاً میدونی ساعت چنده هوم؟
ات که گیج شده بود رفت تو اتاقش
سوجین: هوفف نزدیک بود بفهمه باید تهیونگ بهش بگه
تهیونگ یه شرکت داشت که کسی نفهمه مافیاس
ویو تهیونگ
کارام خیلی طول کشید ولی بلخره تموم شد هوف ، رفتم عمارت هومم سوجین کارشو خوب بلده
تق تق ( مثلاً صدایه درِ🤣)
ات: بیا تو...عه تهیونگ تویی
تهیونگ: ات..م..من باید باهات حرف بزنم
بیا پایین 👇
پایین تر
خب الان حدس بزنین میخواد چی بهش بگه 😁
قصد کرم ریختن دارم 🤣
- ۸۶۳
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط