من+تودماغی حرف زدن من خنده داره؟؟؟

من+تودماغی حرف زدن من خنده داره؟؟؟
پندار_اوهوم...منم بخشیدم..
بدون اینکه بفهمم چیکارمیکنم بلندشدمو گونه ی پندارو یه ماچ گنده کردم...وقتی به خودم اومدم تابناگوش سرخ شدم.....ابروشو بالاانداخت وگفت
پندار_اوف...چه کیفی داد...ببین بهااار..خودت داری پرروم میکنیا...ایدفعه لپ ...بعدش پیشونی بعدشم..وای وای وای...میدونی ازقدیم چی میگن..؟؟؟
من+چی میگن؟
پندار_وقتی دونفرتنها توی یک اتاق تازه اونم زن ومرد.تنهای تنها باشن..نفرسوم کیه؟؟؟شیطونه..درست میگم؟؟
پشت گوشام داغ شد..حتما ازخجالتم رب گوجه شدم...وقتی خجالت میکشیدم اینجوری میشدم...
روکردم به پندار
من+اوهوووم...اهم...چیزه..عه...راستی.میدونستی پیرهن تنت نیست ؟
پندارباشیطنت گفت
_چه بهتر...نصفه راهو رفتیم دیگه...
من+د..درو بازکن...م.میخوام بخوابم..
پندار_عزیزم....شرطو یادته؟حالا من میگم بیا پیش من بخواب...به عنوان کادوی تولدم!!! (چه پررو بوده این ماخبرنداشتیم..هی..واویلا لیلی روت زیاده خیلی...)
من+چ .چی میگی؟؟
پندار_تا وقتی من بخوابم جفتم اونورتخت بخواب...تاحالا بارها مجبوربودی اینکارو بکنی؟!یادته که؟!بهت دست نمیزنم ...منو میشناسی که؟!
من+عمه پروانه صبح میخواد بیدارت کنه.من بی آبرو میشم...
پندار_فوقش میگم زنمه...دروغم نیس؟ها!؟؟
من+نه..
پندار_خواهش
.مظلوم نگاهم کرد و نتوستم دووم بیارم...
من+پیرهنتوبپوش...بعدازاینکه خوابیدی میرم...
پندار_آخ جون...خانوم جون...(بیچاره بچم گناه داره.)
پندار اون ورتخت درازکشید و منم توی گوشه ترین قسمت تخت درازکشیدم پشت بهش ...
پندار_قبول نیست...روتوکن طرف من...
پتورو تا گردنم کشیدمو توی همون قسمت برگشتم به سمتش...
******************
وای ...چه تشک گرمو نرمیه...یکم سفته ولی خیلی راحته...اوخییش.دوس دارم تاآخرعمرم روی این تشکه دراز بکشم...هی سرمو جابه جا میکردم و هی بالا و پایین میکوبیدم ..آخه خیلی حال میداد..یه ربعی داشتم توی جام بازی بازی میکردمو فکرای ناجور ناجور میکردم ...
وایی...اگربرای جهازم خواستم تخت بخرم تشکش باید اینجوری باشه..اوفیششش
+خوش میگذره خانوم؟؟
یهو سرمو به شدت کشیدم بالا که داغون شدم...سرم محکم خورد توی فک پندار...
من_چ..چیزیت که نشد..
پندار+اخ نه
من _سلام
پندار+علیک سلام خوش گذشت ..؟؟روی سینه ام ترامبولین راه انداخته بودین پرنسس خانوم؟؟؟
من_هان؟؟؟چی میگی؟؟
ای خاک برسرم...یعنی من سرمو گذاشته بودم روی سینه ی این بچه پررو؟!!ای خاک عالم توسرت کنن بهارر..بچه خفه نشده باشه خوبه...میگم چرااینقدرسفت بودااا
پندار+که تاآخرعمرت دوس داری روی تشک گرم و نرم که سینه ی شوهرتون باشه بخوابی؟؟
این ازکجا فهمید من همچین فکرایی کردم؟؟وایی نکنه ذهن میخونه؟؟؟واییی نکنه اون قسمتای منشوریم فهمیده باشه؟؟ای خاک برسرت شد بهارجان... بااین فکرکردنت....خاک برسرت شد
پندار+بازم بگم؟؟؟وای چطورتونستی ازاین فکرا بکنی؟؟بی تربیت...
سرخ شدم تابناگوش...
پندار+نترس ذهن خونی بلدنیستم...فقط میخوام بدونم توبااین سنت هنوزیادنگرفتی بلند فکرنکنی نه؟؟؟
من_پ.پندار.م.من باید برم ..واسه جشن امشب کلی کاردارم...
زبونم ازخجالت قفل شده بود...من تاحالا به این دست نزده بودمااو ولی خودمونیماا شوهرجونم چه سینه ی ستبری داره...یکی زدم توی سرخودم...خاک برسرت دفعه ی آحرت باشه ازاین فکرامیکنی...
پنداراومد نزدیک....ابروهاشو داد بالا...
پندار_احیانا چیزی رو فراموش نکردی ؟
من+نه چطور
میدونستم کادو تولد میخواد...ولی نباید پررو میشد...والا بچه اینقدرپررو..
************
سمیرا********
بعدازاینکه ازاتاق پنداربیرون اومدم خوشحال ازاینکه سوءتفاهما بزطرف شده سرروی بالشم گذاشتم...
خوابم نمیبرد...همش توفکرسعید بودم...
بلند فکرمیکردم...
_هی سعید...کی میشه بیای؟دلم خیلی برات تنگ شده...نیستی ببینی همه پیش جفتاشونن ولی تو نیستی...(چنان میگه جفت انگارحیوونن!!!همسر/یار/همراه/ جفت چیه بچه جان)
_هی سعید....بزاربیای یه ماچ گنده ازاون لپای ریش ریشوت بکنم من...اوف ..دلم برات تنگ شده..حیف شارژ ندارم..ازتلفن خونه هم زنگ بزنم که پولش میره توآسمون عمه غرمیزنه...
+میدونستم اینقدردلت برام تنگه زودترمیومدم !!!
برگشتم پشت سرمو نگاه کردم...سعید بود...ازتوی کمد دیواری دراومد
من_بازتو به من دروغ گفتی؟
باچندتا قدم خودمو بهش رسوندم...بغلش کردم....
اشکام همینجوری سرازیرمیشدن
من_کجا بودی؟؟؟
سعید+اومدم دیگه خانومم....آروم باش...عروس خانوم من حالش چطوره؟؟؟این عمه خانوم ماکه به جونت غرنزد که؟
من_نه اتفاقا خیلی مهربونن داداشیمم اومده...فردا تولدشه.. پایه ای دیگه؟؟؟
سعید+البته...فقط الان خیلی خستمه...
من_پاشو لباساتوعوض کن منم برم واست یه چیزی بیارم بخوری...نگاه نگاه...یه هفته چی خوردی؟؟؟لاغرشده..الان میام...

سعبد+ولش کن عزیزم...من الان لباساموعو
دیدگاه ها (۶)

من_شوی من...رفتی اونجا مث یه شوهرایده آل خوشکل صبحونه بخور.....

همه واسشون سوال شده بود که این دختره کیه؟؟چه نسبتی باپنداردا...

سرمو پایین گرفته بودم دیگه طاقتم سراومد...بلندشدم که ازاتاق ...

+ 5 ماهو دوهفته...!!_هانننن!؟؟؟؟؟+بخدا پرستاراهم داشتن بهم م...

امی در سیرک عجایب پارت ۴

#دختر_قمار_بازSeason : ²Part : ⁴²ویو اِلا___صدام…کم‌کم توی ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط