دیدم ...

دیدم ...
خودم دیدم...
پروانه ی قشنگی ...
هی در گلوی من می رقصید....
من داشتم برای یک ستاره ...
ترانه می خواندم....
دیدم، خودم دیدم، یک قناری قشنگ، ...
از آن همه آوازتنها حنجره ترا نشانم می داد
زندگی چقدر زیباست ری را!...
دیروز نامه عزیزی از شیراز آمد...
نامه اش، زبان شقایق بود....
انگاری هرواژه...
باورکن!
هر واژه به واژه دیگر عاشق بود....
عجیب است...
من شب کور !
جهان را چه قشنگ می بینم...
دیدگاه ها (۲)

ای کاش مثل حس بویایی، حس چشایی، حس لامسه حسی هم داشتیم به نا...

پرسید رنج چیست؟گفت: دوست داشتن توی دلت جوانه بزند درختی شود،...

چقدر من گناه دارمندارم؟دلت نمیسوزد برایم؟یک روز در هفته؛خب ن...

چقدر گفتم نخند!چقدر گفتم موهایت را روی صورتت نریز!چقدر فریاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط