کار همیشگی اش بود.

کار همیشگی اش بود.

لباس نظامی اش را که می پوشید دست به سینه می گذاشت و سلام به امام حسیـــــن (علیه السلام) می داد.

 بعد هم رو به عکس حضـــــرت  آقا می ایستاد و احترام نظامی می گذاشت.

بهش گفتم : مگه آقا شما را می بیند که همیشه احتـــــرام میذاری.

بهم گفت  : وظیفه ی من احتـــــرام به حضـــــرت آقاست حتی اگر به ظاهر ایشان من را نبینند.

ایشان در فرازی از وصیت نامه‌اش نوشت:
تشنه ی نابودی صهیونیست بوده و هستم و بهترین روزم، روز نابودی صهیونیست است.

#شهیدمدافع_حـرم_مسلم_خیزاب
#خاکیان_خدایی
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و سوم: حضرت زینب (س) بخش دوم (قسمت اول)

سایه کاپل: جونگ کوک ، سویونسبک؟ تک پارتی ( Rose ) _ "نه.. نه...

معامله p5بالاخره شب تمام شد.نور کم‌رنگ صبح از میان پرده‌های ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

🌹شهید_مسلم_خیزاب🌹 کار همیشگی اش بود لباس نظامی اش را که می پ...

شهید مسلم خیزاب...

تشنه ی نابودی صهیونیست بوده و هستم و بهترین روزم، روز نابودی...

احترام روضه‌ی سیدالشهداء علیه‌السلام آیت‌الله‌ شبیری زنجانی:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط