عشق یا انتقام

{عشق‌ یا انتقام؟...}
part:6

همه کار ها رو انجام داده بود...از خستگی زیاد حتی حمام نرفت،سریع لباس هاش و عوض کرد و روی تخت خوابید...تهیونگ از اتاقش بیرون اومد و به اتاق جونگ‌کوک رفت.زمانی که پدر و مادرش و به قتل رسونده بود و پسر ۱۵ ساله رو دیده بود...دلش و بهش باخته بود...تهیونگ همه چی و راجب جونگ‌کوک میدونه از اخلاق های بدش تا اخلاق های خوبش،غذای مورد علاقه اش و غذایی که ازش متنفره،شغلش همه چی و میدونست...تمام مدت مثل سایه اش دنبالش بود...

تهیونگ:بزرگ شدی شکوفه هیونگ...

به سمتش رفت و روی تخت نشست...به صورت خیره کننده اش نگاه کرد و برای باره هزارم عاشقش شد...اما آیا این حس دو طرفه بود؟!آیا جونگ‌کوک هم تهیونگ و دوست داشت؟!میترسید...میترسید وقتی جونگ‌کوک قاتل پدر و مادرش و پیدا کنه چه اتفاقی می‌افته...

تهیونگ:من...تابحال به هیچکس کلمه"متاسفم" و نگفتم...ولی تو شکوفه...متاسفم...بابت همه چی!امیدوارم یه روزی من و ببخشی...

بوسه ای روی شقیقه پسر گذاشت و تمام شب رو به نگاه کردن به پسر گذروند...

«فردا صبح،ساعت ۶»

جونگ‌کوک با نارضایتی از خواب بیدار شد و دوش کوتاهی گرفت،لباس های مخصوص خود رو پوشید و طبقه پایین رفت...هیچکس نبود...تنها خوده پسر بود،زمانی که داشت برای تهیونگ صبحانه آماده میکرد صدای تق تق کفشی به گوش رسید...برگشت و دید دختری حدود ۲۵ ساله با لباس های باز و آرایش بسیار غلیظ به سمتش میاد...

جونگ‌کوک:ببخشید،شما؟!

رز:من نامزد تهیونگی ام!اومدم اون و ببینم...کجاست؟!

جونگ‌کوک:متاسفم ولی من باید اول به ارباب بگم بعد بزارم برید پیششون!

رز:نیازی نیست بهش بگی میخوام سوپرایزش کنم!

جونگ‌کوک:نمیتونی بری داخل!

رز:الان کاری میکنم ته خودش بیاد!

رز خودش و روی زمین انداخت و شروع کرد به گریه کردن...جونگ‌کوک با تعجب به کارای زن نگاه میکرد که تهیونگ وارد آشپزخانه شد!

تهیونگ:اینجا چه خبره؟!

رز:ت..تهیونگ هق این پسره من و هل داد هق منم خوردم زمین هق!(گریه)

جونگ‌کوک:و..ولی من همچین کاری نکردم!

تهیونگ به چشم های معصوم و مظلوم پسر نگاه کرد...چشم هاش دروغ نمیگفتن ولی برای اینکه کسی نفهمه مافیای بزرگ کره عاشق یه پسر شده باید تنبیهش میکرد...

تهیونگ:ببریدش اتاق شکنجه!زود!

نگهبان ها اومدن و جونگ‌کوک رو با خودشون بردن اتاق شکنجه،جونگ‌کوک داد میزد که کای نکرده ولی مگه کسی گوش میکرد...

جونگ‌کوک:من هلش ندادم خودش،خودش و روی زمین انداخت!(داد)

خوب خوب تا شما این پارت و میخونید من برم پارت بعدی و بزارم🤏🎀
دیدگاه ها (۱۳)

{عشق یا انتقام؟...}part:7تهیونگ به رز نگاهی انداخت و گفتتهیو...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌...

ادیت خودمه،اگه بد شده ببخشید😖🎀

خوب جیگرام فیک" عشق حقیقی " تموم شد امیدوارم خوشتون اومده با...

part5🍥🎀 #Stepfather#Stepfather #part5 تهیونگ هنوزم با شک ...

فیک عشق یا نفرت ( ۵۰ تا لایک)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط