آمد اما در نگاهش دیگر آن گرما نبود

آمد اما در نگاهش دیگر آن گرما نبود
موج خواهش بود و اما بستر دریا نبود

آنچه می‌دیدم خیالی خالی از دلبستگی
انعکاس روح او در روح من زیبا نبود

حس این ویرانگی ها در دلم آوار شد
مثل قبلا در دلش دلواپسی پیدا نبود

روزهای بی نصیبی پتک دارد می‌شود
پس چگونه می‌شود آشفته‌ای شیدا نبود؟

رو به روی آینه انکار دارم می‌شوم
سایه‌ها را یک نشانی از منِ تنها نبود

در میان آسمان، گاهی زمین، پر می‌کشم
کاش سهمم زندگی با زجر در دنیا نبود
دیدگاه ها (۸)

به‌چالش می‌کشد چشمت نگاه برّه‌آهو رابرای روی زیبای تو حوری م...

یک برگ از پائیز باش لبریزِ از افتادگیرنگین کمان ها را بساز د...

من به بند تو اسیرم تو ز من بی خبری..آفرین معرفت این است؛ که...

آمدی تا جان ببخشی شاخه خشکانده را؟یا بخشکانی ز ریشهعشق باقیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط