چَشـــممان خـــورد به‌هم، صـــاعقه‌زد، پلڪم سوخت...

چَشـــممان خـــورد به‌هم، صـــاعقه‌زد، پلڪم سوخت...
نیـــزه‌اے جمـــجمه‌ام را به گلـــوبندِ تو دوخت...

سَرم انگـــار به‌جـــوش آمدو مغزم پـــوسید...
سرطـــانے شدم‌و مـــرگ لبم را بـــوسید...

به خـــودم آمدم انگـــار تویے در مـــن بود...
این ڪمـــے بیـــشتراز دل به ڪسے بـــستن بود...

آن به هر لحـــظه‌ی تب‌دااارِ تو پیونــــد منم...
آنقدر داااغ به جـــانم ڪه دماونـــد منم...

"چایِ داغـــے ڪه دلـــم بود به دســـتت دادم"...
"آنـــقدر ســـرد شدم از دهنت افتـــادم"...

و زمیـــنے ڪه قســـم خورد شڪســـتم بدهد...
و زمان چنـــبره‌زد ڪـــار به دسـ‌ـتم بدهد...

تو نباشے من از اعمـــاقِ غـــرورم دووورم...
زیرِ بے‌رحـــم‌ترین زاااویه‌ی ساطـــورم...

تو نـــباشے من‌و ایـــن پنـــجره‌ها هم زردیم...
شاید آخر سرِپـــاییـــز، توافـــق کردیم...

دل به دریـــا زده‌ای، پـــهنه ســـراب است نرو...
برف‌و ڪـــولاڪ زده، راااه خـــراب است نرو...

بےتو، بےڪارو ڪسم، وســـعتِ پـــشتم خالیـــست...
گل تو باشے، منِ مفلـــوڪ دو مـُــشتم خالیـــست...

بےتو تقویـــم پر از جمـــعه‌ی بے‌حـــوصله‌هاست...
و جـــهان مادرِ آبـــستنِ خط فـــاصله‌هاست...
دیدگاه ها (۱۳)

کاش عطر تن من، با عطر تن او در هم بیامیزد...و این همان رویای...

شباهت غریبی‌ست بین دیوار و انسان... آغوش هر دو سرد و پشت‌و‌ر...

یکی از این‌همه آدم... می‌شود پناه خستگی‌های من... یکی از این...

گاهے از حــمله‌ی یڪ گــربه قفس مــے‌شڪند... تا تو پروااز ڪنے...

پارت : 19 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*یک ساعت بعد، استادیوم تقر...

سناریو

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

چایِ داغی که دلم بود به دستت دادمآنقدر سرد شدم،از دهنت افتاد...

بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بود ♡این کمی بیشتر از دل...

چای داغی که دلم بود به دستت دادم انقدر سرد شدم از دهنت افتاد...

به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی ...

بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بود این کمی بیشتر ...

بـــه خودم آمدم انگار تویـــی در من بوداین کمی بیشتر از دل ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط