#Part166

#Part166
#آدمای_شرطی
🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸

"شیرین"


گوشی رو قطع کردم و به دیوار روبروم خیره شدم
جیغی کشیدم
یه ذوقی تو وجودم به وجود اومده انگار دختر ١٥،١٦ ساله هستم نمیتونم هیجاناتمو کنترل کنم
سریع خودم رو انداختم تو حموم و عملیات پاک سازی انجام دادم
مثلاً فردا امتحان دارم ها
اه اصلاً بره به درک ایشالله صفر میگیرم مجبور بشم ترم بعد هم بیام
من نمیخوام از تهران برم
دستام و پاهام رو لاک زدم و جلو کمدم وایسادم که چی بپوشم
اووم خوب نباید لباس باز میپوشیدم وگرنه سام برداشت بد میکرد
یه شلوار طوسی که خطهای قرمز رنگ روش بود و تیشرت فرمز پوشیدم که نوشته های طوسی مشکی روش داشت
موهام رو محکم بالاسرم دم اسبی بستم
یذره کرم و یه لب تر کن زدم
و بالاخره به جزوه هام رو آوردم و شروع کردم به خوندنشون
یکی دوتا لقمه نون پنیر سبزی خوردم و به درسم ادامه دادم
خوابم میومد ولی ترجیح میدادم بیدار بمونم تا سام بیاد
آخرین باری که به ساعت نگاه کردم یک ربع به دوازده بود
بعدش رو دیگه یادم نیست


"سام"

مثل همیشه آروم در خونه ی شیرین رو باز کردم
ساعت دوازده و نیم و من دیر کردم
هنوز هم باورم نمیشه امیر خان رو ول کرده و برگشته
دیدگاه ها (۱)

#Part167#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 اصلاً امیر خان اصل...

#Part168#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 چشمام داشت بشته می...

#Part165#آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 _ خوب نمیرم عزیزم ...

#Part164 #آدمای_شرطی 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 🍃 🌸 "سام"_ میخوای بیا...

پارت سی و یکم

𝙋 :: 2ویو ساعت 30 :: 6ویو ا/تبلند شدم از خونه زدن بیرون و رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط