𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊
سایه های عشق
.📜
.🖇️
.📜

پارت۱۰:

بعدازظهر همان روز، جیمین بدون معطلی به خانهی آنها آمد. با چهرهای جدی وارد ایوان شد و گفت: جونگکوک، باید باهات حرف بزنم.

یونا که داشت گلدانها را آب میداد، گوشهایش تیز شد. جونگکوک با نگرانی پرسید: چی شده؟

جیمین نزدیکتر آمد و با صدای آرام گفت: تهیونگ برگشته. نه به فرانسه، به سئول. میگه میخواد با تو صلح کنه، اما من بهش اعتماد ندارم. یه خبر دیگه هم دارم: یه باند جدید توی شهر شکل گرفته، به اسم عقربها. رهبرشون یه مرد خطرناکه به اسم مینجون. میگه میخواد جای تو رو بگیره.

یونا گلدان را زمین گذاشت و با نگرانی گفت: یعنی دوباره خطر؟ فکر میکردم همه چی تموم شده.

جونگکوک بلند شد و به جیمین نگاه کرد: تهیونگ کجاست؟ و این مینجون کیست؟

جیمین گفت: تهیونگ توی هتل بزرگ شهر هست. مینجون هم فردا شب یه جلسه با سران باندها داره. اگه تو نری، ممکنه قدرت رو از دست بدی.

جونگکوک دست یونا را گرفت و گفت: نگران نباش. من میروم و این بار همه چی رو یکبار برای همیشه تموم میکنم. ولی تو اینجا میمونی، با محافظها.

یونا با ناراحتی گفت: نه، من هم میام. دیگه نمیخوام تنها بمونم.

جونگکوک مکث کرد و بعد با لبخندی گفت: باشه، ولی پشت سرم باش.
دیدگاه ها (۰)

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۱۱:شب بعد، جونگکوک و ی...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت۱۲:فردا شب، جلسهی مینج...

𝕾𝖍𝖆𝖉𝖔𝖜𝖘 𝖔𝖋 𝖑𝖔𝖛𝖊سایه های عشق.📜.🖇️.📜پارت نهم:یک ماه از آن ماجر...

خوشگلمون فالوشه🤩😍🪄🌌👇https://wisgoon.com/989388_6542

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط