✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۶**

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۶**

آنچه گذشت؛
در اولین تمرین، وقتی دامیان و آنیا دست هم را گرفتند، ناگهان صدای برخورد سنگینی از پشت صحنه آمد و همه چیز به هم ریخت.
.........................

استاد نمایش: «گفتم کی پشت صحنه بود؟ برید چک کنید!»
ایمد و امیل رفتند پشت پرده را نگاه کردند و گفتند: «کسی نیست آقا، حتماً جعبه‌های وسایل افتاده!»
دامیان: «مسخره‌بازی است... کله صورتی، تمرین رو ادامه می‌دیم یا می‌خوای بازم بهانه‌تراشی کنی؟ 😒»
آنیا: «کی بهانه‌تراشی کرد؟! من آماده‌ام!»

(پشت صحنه - دور از چشم بقیه)
آنجلینا با عصبانیت به ایلا (که دستش رو باندپیچی کرده بود) گفت: «گند زدی! قرار بود نقشه ما این باشه که آنیا نتونه تمرین کنه، نه اینکه بره وسط صحنه! 😡»
ایلا: «آخ... دستم درد می‌کنه! بابا من واقعاً افتادم، نقشه نبود که!»

(روز نمایش - سالن پر از جمعیت)
سالن آمفی‌تئاتر پر از دانش‌آموزان و والدین بود. لوید و یور هم نشسته بودند.
لوید: {امیدوارم آنیا گند نزنه...}
یور: «وای لوید، آنیا چقدر زیبا شده!»

پرده‌ها کنار رفت. آنیا در نقش لوسی و دامیان در نقش شاهزاده روبه‌روی هم ایستادند.
دامیان دست آنیا رو گرفت و طبق متن گفت: «بانوی من، افتخار می‌دید تا آخر عمر کنارم بمونید؟» {چرا قلبم داره تند می‌زنه؟! 😳}
آنیا:{بابای من و این پسره... صبر کن، متن چی بود؟} آنیا هول شد و ناگهان پای دامیان را لگد کرد!
دامیان: {آخخخ پام!} 💥😂

همه توی سالن زدن زیر خنده و بکی داشت از ذوق جیغ می‌زد!

اگه خوشت اومد بازنشر یادت نره 😘
دیدگاه ها (۰)

پارت بیست‌وهفتم [فصل اول] | روز سرنوشت‌ساز 🎤🌸صبح روز ارائه.....

007-پنهان در مه - پارت ۱۰۰

لوید :انیا انیا :بله لوید:بودو کیفت رو بردار برو انیا:باش من...

راز هایی که مارا کنار هم آوردند=پارت۲چند روز گذشتلوید و یور ...

‌سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۱۲ ساعت ۵ که قرار ب...

خب بچه ها من چون دیگهنمی تونم ادامه بدم خواستم که یه خلاصه ...

آوای شبپارت ۲۲ویو نویسنده انیا و دامیان بیدار شدن و صبحانه ر...

⟦ #ɘɔᴎɒmoɿ ʞɿɒꟻ ⟧Dark Legacy───── ⋆⋅☆⋅⋆ ─────پـارتـے¹¹آیلا د...

دامیان از فروشگاه اومد بیرون و دید آنیا هیچ جا نیست برای یک ...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط