ادامه
ادامه
امیل بتری رو چرخند افتاد به بکی و ایون ایون:جرعت یا حقیقت
بکی:جرعت
ایون:خوب ام منو بب*وس باش
بکی:چی !اه،باشه
و برای ۲ثانیه {نکته ایون و بکی همو دوست دارن و به رو هم نمیارن }
بازی بازی دامیان به انیا امیل به ایون ووو.......
دیگه زنگ خورد و بچه ها اومدن برن که مار گارت برگشت گفت امشب خونه یه من مهمونی هست و همه وعوتن و بعد بچه ها از کلاس رفتند
تا شب
لباس انیا یک دامن سبز کوتاه و یک بالا نافی سفید پوشید
بکی پیرهن ابی گل دوزی شده
ایون کت و شلوار
امیل هم همین طور
و مارگارت هم یک پیرهن بنفش دامن کوتاه حلقه استینی و یقه باز پوشیده بود
و دامیان هم کت و شلوار ولی دامیان یک ماسک ترس ناک برداشت نا دخترا رو بتر سونه
همه تو خونه ماد گارت بودن که دامیان با لگد میاد تو و همه دخترا جیغغغغغغ!!!!
تا دامیان خندش میگیره و ماسک رو برمی داره و میگه روز ترس مبارک باد با خنده
ساعت دیگه داشت ۲:۳۰ میشد و بچه ها داشتن می رفتن که دامیان به انیا گفت که من تورو می رسونم
انیاکه تو حال خودش نبود گفت باش
تو راه بودن که دامیان سره حرفو باز کرد (+دامیان _انیا)
+انیا اون کی بود که امروز سره کلاس تو جرعت حقیقت گفتی که عاشقشی
_خوب چرا می پرسی ؛نکنه که تو عاشقم شدی!!
+چینه خوب ولی برام سوال شدکه ........
بالی_________________________تا بعد
********************^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^------------------------
امیل بتری رو چرخند افتاد به بکی و ایون ایون:جرعت یا حقیقت
بکی:جرعت
ایون:خوب ام منو بب*وس باش
بکی:چی !اه،باشه
و برای ۲ثانیه {نکته ایون و بکی همو دوست دارن و به رو هم نمیارن }
بازی بازی دامیان به انیا امیل به ایون ووو.......
دیگه زنگ خورد و بچه ها اومدن برن که مار گارت برگشت گفت امشب خونه یه من مهمونی هست و همه وعوتن و بعد بچه ها از کلاس رفتند
تا شب
لباس انیا یک دامن سبز کوتاه و یک بالا نافی سفید پوشید
بکی پیرهن ابی گل دوزی شده
ایون کت و شلوار
امیل هم همین طور
و مارگارت هم یک پیرهن بنفش دامن کوتاه حلقه استینی و یقه باز پوشیده بود
و دامیان هم کت و شلوار ولی دامیان یک ماسک ترس ناک برداشت نا دخترا رو بتر سونه
همه تو خونه ماد گارت بودن که دامیان با لگد میاد تو و همه دخترا جیغغغغغغ!!!!
تا دامیان خندش میگیره و ماسک رو برمی داره و میگه روز ترس مبارک باد با خنده
ساعت دیگه داشت ۲:۳۰ میشد و بچه ها داشتن می رفتن که دامیان به انیا گفت که من تورو می رسونم
انیاکه تو حال خودش نبود گفت باش
تو راه بودن که دامیان سره حرفو باز کرد (+دامیان _انیا)
+انیا اون کی بود که امروز سره کلاس تو جرعت حقیقت گفتی که عاشقشی
_خوب چرا می پرسی ؛نکنه که تو عاشقم شدی!!
+چینه خوب ولی برام سوال شدکه ........
بالی_________________________تا بعد
********************^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^------------------------
- ۱۶۳
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط