سناریو

سناریو
درخواستی
کاراکتر:ایزانا
موضوع : اگه ایزانا تو رو دوست داشته باشه ولی تو اونو دوست نداشته باشی
..................
_ملکه من چرا ازم فرار میکنی ؟ نیاز نیست قایم بشی...من فقط میخوام تو رو مال خودم کنم.
جلوی دهنت رو گرفتی تا صدای ازت در نیاد.اون چرا اینجوری میکنه ؟؟
_هی ا.ت میدونم کجایی پس بهتره خودت بیای بیرون تا کار به جاهای باریک نکشه.
چاره ای نداشتی ...‌.. اومدی بیرون
_اوه...ملکه من بالاخره اومد بیرون....
_ش...شما از....از من ..... چ...چی م...میخواین؟
_خودتو
دستتو گرفت
_چرا در برابر آدمی مثل من مقاومت میکنی ؟
_چ...چون شما...خلافکارید
_هه هه هه یعنی به خاطر همین ازم میترسی؟
*سر تکون دادی
_اوه بیبی من هیچوقت بهت آسیب نمیزنم....همه این کار ها رو برای این انجام دادم که تو سالم بمونی
_این برون پر از آدمای کثیفه..و تو از همه پاک تری...نمیزارم همچین دختری اون بیرون بمونه
*به روش خودش تورو عاشق خودش میکنه و موفق هم میشه
*اون هیچوقت نمیزاره بدون خودش بیرون از خونه بری
*بهت لقب ملکه رو میده
*اگه از دستوراتش سرپیچی کنی یکم عصبی میشه
*اون همیشه از چهرت تعریف میکنه
*برات یه گوشواره ست مثل خودش می‌خره و میبینه دوست داری لبخند میزنه
دیدگاه ها (۷)

.بسپار به خدا چون بهت نیرویی میده که از پس مسیرای سخت بربیای...

Izana

خب دوستان قراره ری اکشن های مایکی رو ببینیم :🪻🕊🪻🕊🪻🕊🪻🕊🪻🕊🪻🕊🪻🕊🪻...

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

خب خب....دوستان یکی توی کامنت ها خواست از ایزانا بزارم منم گ...

سناریو توکیو ریونجرز

عنوان: مگومی به عنوان دوست پسر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط