دست دل، در دست یلدا ، غم ، نگاهی کرد و رفت
دست دل، در دست یلدا ، غم ، نگاهی کرد و رفت
عقل ، از دشت جنـون ، او هم ، نگاهی کرد و رفت
پشت دیوار رهـــــــایی ، پیچکی روییده بود
لاله ، خونین دل شد و مبهم، نگاهی کرد و رفت
جامـه ، از تن برکشید او ، تا رهــا ، از خـود شود
نور، دید عـــریـان نامحــــرم ؛ نگاهی کرد و رفت
شد خزان و این دلم ، پـژمــرده شد با پیچکان
تا ، بهــارانی دگر ، نم نم نگاهی کرد و رفت
زوزه هــــا یی می کشد پاییز ، بر تنهایی ام
مـــاه آبان ، بهمن آرایم ،نگاهی کرد و رفت
تا ، زمستان آید و بـوران و صد کـولاک برف
دل به فردای خود و عالم نگاهی کرد و رفت
عقل ، از دشت جنـون ، او هم ، نگاهی کرد و رفت
پشت دیوار رهـــــــایی ، پیچکی روییده بود
لاله ، خونین دل شد و مبهم، نگاهی کرد و رفت
جامـه ، از تن برکشید او ، تا رهــا ، از خـود شود
نور، دید عـــریـان نامحــــرم ؛ نگاهی کرد و رفت
شد خزان و این دلم ، پـژمــرده شد با پیچکان
تا ، بهــارانی دگر ، نم نم نگاهی کرد و رفت
زوزه هــــا یی می کشد پاییز ، بر تنهایی ام
مـــاه آبان ، بهمن آرایم ،نگاهی کرد و رفت
تا ، زمستان آید و بـوران و صد کـولاک برف
دل به فردای خود و عالم نگاهی کرد و رفت
- ۳۳۱
- ۲۰ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط