چندشاتی جیمین
چندشاتی جیمین🎀
P¹
(ویو ا/ت)
یک ماهی میشد که جیمین نسبت به بقیه باهام مهربون تر رفتار میکرد
و دو ماه بود که من ازش خوشم میومد
ولی به جز من...یکی دیگه از خدمتکارا به اسم کارولینا هم.... ازجیمین خوشش میومد
همش میچسبه به جیمین😒
ایشش
کلا ۵ ماهه اومده اینجا...بعد واسه من قیافه میگیره و فکر میکنه همه از جمله جیمین عاشقشن😒
دختره ی خودشیفته
یهو صدای جیمین اومد..
_ا/ت...(داد)
ا/ت سریع رفت پیش جیمین
ب..بله؟.....
_قرار بود تو اتاق منو مرتب کنی دیگه آره؟(با عصبانیت)
+آ..آره و مرتب هم کردم
_یادته روز اولی که اومدی اینجا گفتی تمام سعیتو میکنی تا توی کارِت بهترین باشی؟
+آره یادمه...چطور؟
_خب..منظورت از بهترینن بودن دزدیدن ساعت منه؟
+چی؟...ساعت شما؟....من.....باور کنید من ساعتتون رو برنداشتم...
_ساعت من تا قبل از اینکه تو بری توی اتاق روی میزم بود ولی وقتی تو اومدی بیرون دیگه خبری از ساعتم نبود....ا/ت..همین الان برو بیارش
+بخدا نمیدونم کجاست...
من موقع تمیز کردن اتاق ساعت رو برداشتم میز رو دستمال کشیدم و بعدش دوباره ساعت رو گذاشتم سر جاش...
_ولی من بعید میدونم...گفتم برو بیارش..زود
+دارم میگم نمیدونم کجاست باور کن من برش نداشتم(با بغض)
_برای من بغض الکی نکن
برو بیارش ببینم..
ا/ت یهو چشمش به کارولینا افتاد که از پشت در داشت با پوزخند بهشون نگاه میکرد...
یهو جیمین ا/ت رو چسبوند به دیوار و با لحنی پر از تهدید گفت: ا/ت...تا یکساعت دیگه ساعت منو آوردی..که آوردی....ولی اگه نیاری اون وقت ادامه ی حرفامونو توی اتاق شکنجه میزنیم.....
ا/ت که ترسیده بود سرشو پایین انداخت و چشماشو بست..
+چ..چشم
_چی گفتی؟...بلندتر بگو
+چشم (بلند)
_آفرین...
حالا برو..... یکساعتت از همین الان شروع شد
ا/ت از اتاق رفت بیرون...
(علامت ا/ت +
علامت کارولینا ×
علامت جیمین _ )
×از همون اول هم میدونستم تو یه دزدی...ساعت جیمین جونمو زود بهش پس میدیا فهمیدی؟
+ساکت شو...فکر کردی نمیدونم تو ساعت رو برداشتی؟
بعدشم....جیمین جونم؟جیمین حتی به تو نگاه هم نمیکنه
دختره ی توهمی...
بعدش رفت
کارولینا رفت و ا/ت رو محکم از پله ها هل داد پایین...
ا/ت هم پاش پیچ خورد و درد خیلی بدی داشت...
همون لحظه..
جیمین از اتاقش اومد بیرون تا ببینه چخبر شده.....
(ادامه دارد)
۵ تا لایک و ۵ تا کامنت بزارید پارت بعد رو میزارم
P¹
(ویو ا/ت)
یک ماهی میشد که جیمین نسبت به بقیه باهام مهربون تر رفتار میکرد
و دو ماه بود که من ازش خوشم میومد
ولی به جز من...یکی دیگه از خدمتکارا به اسم کارولینا هم.... ازجیمین خوشش میومد
همش میچسبه به جیمین😒
ایشش
کلا ۵ ماهه اومده اینجا...بعد واسه من قیافه میگیره و فکر میکنه همه از جمله جیمین عاشقشن😒
دختره ی خودشیفته
یهو صدای جیمین اومد..
_ا/ت...(داد)
ا/ت سریع رفت پیش جیمین
ب..بله؟.....
_قرار بود تو اتاق منو مرتب کنی دیگه آره؟(با عصبانیت)
+آ..آره و مرتب هم کردم
_یادته روز اولی که اومدی اینجا گفتی تمام سعیتو میکنی تا توی کارِت بهترین باشی؟
+آره یادمه...چطور؟
_خب..منظورت از بهترینن بودن دزدیدن ساعت منه؟
+چی؟...ساعت شما؟....من.....باور کنید من ساعتتون رو برنداشتم...
_ساعت من تا قبل از اینکه تو بری توی اتاق روی میزم بود ولی وقتی تو اومدی بیرون دیگه خبری از ساعتم نبود....ا/ت..همین الان برو بیارش
+بخدا نمیدونم کجاست...
من موقع تمیز کردن اتاق ساعت رو برداشتم میز رو دستمال کشیدم و بعدش دوباره ساعت رو گذاشتم سر جاش...
_ولی من بعید میدونم...گفتم برو بیارش..زود
+دارم میگم نمیدونم کجاست باور کن من برش نداشتم(با بغض)
_برای من بغض الکی نکن
برو بیارش ببینم..
ا/ت یهو چشمش به کارولینا افتاد که از پشت در داشت با پوزخند بهشون نگاه میکرد...
یهو جیمین ا/ت رو چسبوند به دیوار و با لحنی پر از تهدید گفت: ا/ت...تا یکساعت دیگه ساعت منو آوردی..که آوردی....ولی اگه نیاری اون وقت ادامه ی حرفامونو توی اتاق شکنجه میزنیم.....
ا/ت که ترسیده بود سرشو پایین انداخت و چشماشو بست..
+چ..چشم
_چی گفتی؟...بلندتر بگو
+چشم (بلند)
_آفرین...
حالا برو..... یکساعتت از همین الان شروع شد
ا/ت از اتاق رفت بیرون...
(علامت ا/ت +
علامت کارولینا ×
علامت جیمین _ )
×از همون اول هم میدونستم تو یه دزدی...ساعت جیمین جونمو زود بهش پس میدیا فهمیدی؟
+ساکت شو...فکر کردی نمیدونم تو ساعت رو برداشتی؟
بعدشم....جیمین جونم؟جیمین حتی به تو نگاه هم نمیکنه
دختره ی توهمی...
بعدش رفت
کارولینا رفت و ا/ت رو محکم از پله ها هل داد پایین...
ا/ت هم پاش پیچ خورد و درد خیلی بدی داشت...
همون لحظه..
جیمین از اتاقش اومد بیرون تا ببینه چخبر شده.....
(ادامه دارد)
۵ تا لایک و ۵ تا کامنت بزارید پارت بعد رو میزارم
- ۴.۸k
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط