𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۶
بچه ها برای اینکه خیلیی قشنگ تر بنظر بیاد، این اهنگ رو دانلود کنید و حین خوندن، این هم گوش بدید
حستون رو توی کامنتا بهم بگید
https://englishtft.com/services/musics/mia-martina-waka-flocka-beast
_ اونم به اندازه من دوسش داشت؟
جونگکوک متعجب و سوالی سرش رو از روی شومه های دختر بلند کرد و نگاهش رو به چشماش داد
لیویا لبخند محوی زد : خال روی گردنت و میگم
جونگکوک از روی لیویا بلند شد و با بالا دادن موهاش کنارش دراز کشید و به سقف زول زد
+ اون هیچ چیزی از من رو دوست نداشت پوزخند تلخی زد و با برگشتن سمتش اونو توی بغلش گرفت و لیویا سرش رو بین سینه های پهنش مخفی کرد
تنها چیزی که توی ذهن لیویا میگذشت این بود که چرا داره جوری رفتار میکنه امگار مهمم؟ انگار دوسم داره؟
لعنت بهش باز داره گریم میگیره یعنی عشق باعث میشه اینقدر اشکام بریزه؟ حتی بی دلیل؟
جونگکوک با حس خیسی روی سینش که خبر از اشک و گریه لیویا میداد خواست چیزی بگه که لیویا با صدای خفه ای گفت : چرا همیشه گیجم میکنی؟ چرا نمیفهمم تکلیفت با من چیه؟ جونگکوک نفس عمیقی کشید و چیزی نگفت ذهن جونگکوک سعی میکرد از فکر کردن به اینکه " نکنه اون دختر بهم حس پیدا کرده باشه دوری کنه
پس برای اطمینان از اینکه اون دختر بهش حس داره یا نه سعی کرد با انکار کردن اینکه منظورش رو چه جوری برداشت کرده بگه : ببخشید که گیجت میکنم قصدم این نبود که حس زیر خواب بودن یا یه همچین چیزی بگیری
لیویا از درون جیغ میکشید. کاش میتونست فریاد بزنه
احمقم .. خیلی احمقم
چی میگی ؟ +
_احمقم که فکر میکردم میتونی دردامو تسکین بدی
جونگکوک آروم از بغلش خارجش کرد و بهش نگاه کرد : + افسردگی بعد سکس گرفتی؟
لیویا پوزخندی زد : قرار بود تسکین دهنده درد هم باشیم.. من
تونستم برات مسکن باشم؟
جونگکوک تو چشمهاش خیره شد
+ تونستی برام مسکن بشی لیویا لبهاش رو روی هم فشرد تا لرزش چونش رو مخفی کنه اما کنترل لرزش صداش دست خودش نبود
_تا میام با حرفات اروم بشم مثل یه چاقو میای و با حرفات قلبمو خط خطی میکنی جونگکوک پوزخند دردناکی زد و با لحن دلخوری گفت : اینقدر آدم عوضی ایم؟
لیویا به خودش اومد و حرفش رو پس گرفت : ن... نه نه من منظورم این نب
نمیخواد.. فهمیدم +
_ چی فهمیدی؟.
پوزخندی زد و گفت: همینکه حست بهم چقد نفرت داره لیویا با دهن باز نگاش کرد و بعد نیم خیز شد که بدن برهنش
مشخص شد. اما اصلا حواسش نبود پس سمت جونگکوک جهش کرد و دستش رو روی بازون گذاشت قسم میخورم اینطور نیست
هوم.. باشه +
لیویا چهرش رو عصبی در هم جمع کرد عالی تر از این نمیشد. کاملا بهم ریخته بود قصدش یچیز دیگه بود و الان جونگکوک کاملا برعکس اونچیزی که توی دلش و ذهنش بود رو برداشت کرده بود جونگکوک هم توی ذهنش اینطور بود که " چقدر احمقی جونگکوک.. چقدر احمقی که فکر کردی یکی دوست داره. چقدر احمقی که فکر کردی میخوادت.. چقدر احمقی
لیویا به خودش اومد و دید پوششی روی تنش نیست پس مثل برق گرفته ها دوباره زیر پتو خزید و دست جونگکوک رو طرف خودش کشید: جونگکوک قسم میخورم منظورم این چیزی که برداشت کردی نبوددد
جونگکوک دستش رو پس کشید و با دادی گفت : پس چیههه؟ لیویا از صدای بلند جونگگوک چشمهاش رو بست.. با خودش گفت " بگو" لعنتی.. بگو دوست دارم بگو میخوام بفهمم دلیل رفتارات چیه.. بگو میخوام بدونم تو هم میخوای با من باشی یا نه. بهش بگو دقيقا برعکس چیزی که برداشت کرده هست
اما در عوض با لبخندی گفت: فقط میتونم بگم هیچ نفرتی وجود نداره هییچ نفرتی!!! .. باورم داری مگه نه؟
جونگکوک پوزخندی زد و سوالی پرسید: هیچ نفرتی وجود نداره نه ؟
لیویا سرش رو تکون داد هیچ نفرتی .. نفرت .. توی قلب من اونم نسبت به تو یکم چیز خنده داریه
نفرت به کسی که آزارت میده چیز كاملا منطقی ايه +
_ ولی تو آزارم نمیدی
یادت رفته چی گفتی هوم؟ +
_آزارم نمیدی قلبم و درد میاری .
من +
_میشه راجبش حرف نزنیم؟
هوم، بنظرم بدنمون کثیف شده میتونی تنهایی بری یا باهات بیام +
_نه خودم میتونم برم.
اوکی پاشو برو +
ملافه رو دور خودش کشید و از تخت خارج شد که بدن لخت جونگکوک مشخص شد جونگکوک پوفی کشید و با کسرش رو پوشید که لیویا رو دید که با کمر خم شده و قدمهای آهسته سمت حمام میره
چشم غرهای رفت و از پشت بغلش کرد که جیغی کشید
_ چیکار میکنی
کاملا مشخصه تنهایی میتونی بری +
_میتونم برم
باشه +
_خب میتونم دیگه ول کن .
نگفتم ول میکنم گفتم باشه میتونی بری +
سعی کردی بچه خر کنی؟ -
دقیقا همینطوره +
......
پارت قبل خییلییی طولانی بود در اصل الان باید پارت ۸۰ باشیم ولی خب
شرط پارت بعد ۱۴۰ لایک
سایـہ و وسوسـہ
𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۶
بچه ها برای اینکه خیلیی قشنگ تر بنظر بیاد، این اهنگ رو دانلود کنید و حین خوندن، این هم گوش بدید
حستون رو توی کامنتا بهم بگید
https://englishtft.com/services/musics/mia-martina-waka-flocka-beast
_ اونم به اندازه من دوسش داشت؟
جونگکوک متعجب و سوالی سرش رو از روی شومه های دختر بلند کرد و نگاهش رو به چشماش داد
لیویا لبخند محوی زد : خال روی گردنت و میگم
جونگکوک از روی لیویا بلند شد و با بالا دادن موهاش کنارش دراز کشید و به سقف زول زد
+ اون هیچ چیزی از من رو دوست نداشت پوزخند تلخی زد و با برگشتن سمتش اونو توی بغلش گرفت و لیویا سرش رو بین سینه های پهنش مخفی کرد
تنها چیزی که توی ذهن لیویا میگذشت این بود که چرا داره جوری رفتار میکنه امگار مهمم؟ انگار دوسم داره؟
لعنت بهش باز داره گریم میگیره یعنی عشق باعث میشه اینقدر اشکام بریزه؟ حتی بی دلیل؟
جونگکوک با حس خیسی روی سینش که خبر از اشک و گریه لیویا میداد خواست چیزی بگه که لیویا با صدای خفه ای گفت : چرا همیشه گیجم میکنی؟ چرا نمیفهمم تکلیفت با من چیه؟ جونگکوک نفس عمیقی کشید و چیزی نگفت ذهن جونگکوک سعی میکرد از فکر کردن به اینکه " نکنه اون دختر بهم حس پیدا کرده باشه دوری کنه
پس برای اطمینان از اینکه اون دختر بهش حس داره یا نه سعی کرد با انکار کردن اینکه منظورش رو چه جوری برداشت کرده بگه : ببخشید که گیجت میکنم قصدم این نبود که حس زیر خواب بودن یا یه همچین چیزی بگیری
لیویا از درون جیغ میکشید. کاش میتونست فریاد بزنه
احمقم .. خیلی احمقم
چی میگی ؟ +
_احمقم که فکر میکردم میتونی دردامو تسکین بدی
جونگکوک آروم از بغلش خارجش کرد و بهش نگاه کرد : + افسردگی بعد سکس گرفتی؟
لیویا پوزخندی زد : قرار بود تسکین دهنده درد هم باشیم.. من
تونستم برات مسکن باشم؟
جونگکوک تو چشمهاش خیره شد
+ تونستی برام مسکن بشی لیویا لبهاش رو روی هم فشرد تا لرزش چونش رو مخفی کنه اما کنترل لرزش صداش دست خودش نبود
_تا میام با حرفات اروم بشم مثل یه چاقو میای و با حرفات قلبمو خط خطی میکنی جونگکوک پوزخند دردناکی زد و با لحن دلخوری گفت : اینقدر آدم عوضی ایم؟
لیویا به خودش اومد و حرفش رو پس گرفت : ن... نه نه من منظورم این نب
نمیخواد.. فهمیدم +
_ چی فهمیدی؟.
پوزخندی زد و گفت: همینکه حست بهم چقد نفرت داره لیویا با دهن باز نگاش کرد و بعد نیم خیز شد که بدن برهنش
مشخص شد. اما اصلا حواسش نبود پس سمت جونگکوک جهش کرد و دستش رو روی بازون گذاشت قسم میخورم اینطور نیست
هوم.. باشه +
لیویا چهرش رو عصبی در هم جمع کرد عالی تر از این نمیشد. کاملا بهم ریخته بود قصدش یچیز دیگه بود و الان جونگکوک کاملا برعکس اونچیزی که توی دلش و ذهنش بود رو برداشت کرده بود جونگکوک هم توی ذهنش اینطور بود که " چقدر احمقی جونگکوک.. چقدر احمقی که فکر کردی یکی دوست داره. چقدر احمقی که فکر کردی میخوادت.. چقدر احمقی
لیویا به خودش اومد و دید پوششی روی تنش نیست پس مثل برق گرفته ها دوباره زیر پتو خزید و دست جونگکوک رو طرف خودش کشید: جونگکوک قسم میخورم منظورم این چیزی که برداشت کردی نبوددد
جونگکوک دستش رو پس کشید و با دادی گفت : پس چیههه؟ لیویا از صدای بلند جونگگوک چشمهاش رو بست.. با خودش گفت " بگو" لعنتی.. بگو دوست دارم بگو میخوام بفهمم دلیل رفتارات چیه.. بگو میخوام بدونم تو هم میخوای با من باشی یا نه. بهش بگو دقيقا برعکس چیزی که برداشت کرده هست
اما در عوض با لبخندی گفت: فقط میتونم بگم هیچ نفرتی وجود نداره هییچ نفرتی!!! .. باورم داری مگه نه؟
جونگکوک پوزخندی زد و سوالی پرسید: هیچ نفرتی وجود نداره نه ؟
لیویا سرش رو تکون داد هیچ نفرتی .. نفرت .. توی قلب من اونم نسبت به تو یکم چیز خنده داریه
نفرت به کسی که آزارت میده چیز كاملا منطقی ايه +
_ ولی تو آزارم نمیدی
یادت رفته چی گفتی هوم؟ +
_آزارم نمیدی قلبم و درد میاری .
من +
_میشه راجبش حرف نزنیم؟
هوم، بنظرم بدنمون کثیف شده میتونی تنهایی بری یا باهات بیام +
_نه خودم میتونم برم.
اوکی پاشو برو +
ملافه رو دور خودش کشید و از تخت خارج شد که بدن لخت جونگکوک مشخص شد جونگکوک پوفی کشید و با کسرش رو پوشید که لیویا رو دید که با کمر خم شده و قدمهای آهسته سمت حمام میره
چشم غرهای رفت و از پشت بغلش کرد که جیغی کشید
_ چیکار میکنی
کاملا مشخصه تنهایی میتونی بری +
_میتونم برم
باشه +
_خب میتونم دیگه ول کن .
نگفتم ول میکنم گفتم باشه میتونی بری +
سعی کردی بچه خر کنی؟ -
دقیقا همینطوره +
......
پارت قبل خییلییی طولانی بود در اصل الان باید پارت ۸۰ باشیم ولی خب
شرط پارت بعد ۱۴۰ لایک
- ۶.۵k
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط