ButYou

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌
#P‌a‌r‌t‌²⁰

-جایی که تمام اجدادمون اینجا گرگشون رو آزاد کرد‌ن اما خب ما اصیل زاده ام ولی تو اینجوری نیستی......چون من تورو گاز گرفتم الان گرگینه شدی....
+من....گرگینه‌ام؟
-اوهوم.....
+آخه چجوری؟ با عقل جور در نمیاد.....
-میدونم.....خنده‌داره مگه نه؟
+مسخره‌ست.....
-متاسفم....نباید بدون اینکه ازت اجازه بگیرم گازت میگرفتم....
تقریبا به کمپمون رسیدیم.....
دورا اونجا داشت غذا هارو داخل بشقاب میچید و خوشگلش میکرد.....
تا مارو دید برامون دست تکون داد....
ته من رو داخل چادر گذاشت و لباسم رو بهم داد تا بپوشم.....
بعد از پوشیدن لباسام از چادر اومدم بیرون.....
با دیدن غذا دهنم آب افتاد.....
با عشق شروع به خوردن کردم و ته و دورا با محبت خنده بهم نگاه میکردن.....
انگار داشتن گذشته خودشون رو توی من میدیدن....
-آروم بخور
+اومممممممممممممم
بعد از خوردن غذا سبزیجات به خوردم دادن....
بعدش شروع کردم سوال پرسیدن....
+الان شرایطم چجوریه؟
-الان یه گرگی ولی مثل الان بی اختیار تبدیل نمیشی....میتونی هروقت خواستی تبدیل بشی....
&صحیح
دیدگاه ها (۱)

گزارش شده «کیم هه یون» و «لی چه مین» قراره نقش‌های اصلی درام...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌²¹تا یک هفته بخاطر اینکه بهم دروغ گ...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌¹⁹+ته....تهیو...تهیونگ؟-مشکلی نیست....

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌¹⁸وقتی بیدار شدم توی جنگل بزرگی بود...

عشق یا نفرت؟ (تابع قوانین ویسگون«میکشمتون بهم نگفته بودید») ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط