افتادم کسی دستم را نگرفت

افتادم کسی دستم را نگرفت
گریستم کسی اشکم را از گونه هایم نزدود
شکستم کسی بر دلم مرهم نگذاشت
به ناچار برخاستم اما کسی نخندید ...
اکنون می نویسم نمی دانم کسی می خواند یا نه
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

مینویسم...این روزها که دلتنگی و تنهایی فشار می آورد بیشتر می...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ویکم: دیوار---بعد از آن بوسه.در باغ. در...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

#لبیک_سید_مجتبی✊🇮🇷یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

یک عمر حسرت دیدار پدرتان، سید علی، بر دلم ماند؛ تلاشم را کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط