بعد از مدت طولانی فهمیدن اینکه هیچ فرقی با بقیه واسش ندار

بعد از مدت طولانی فهمیدن اینکه هیچ فرقی با بقیه واسش نداری مثل یه سیلی میمونه که ساعت ٤ صبح تو اوج خواب بهت میزنن...
دیدگاه ها (۱)

فرشته من ؟؟؟ :)

همیشه بی هوا زنگ میزد میگفت بدو سری بیا منتظرتم و منم مجبور ...

مـا کِــہ نَـدیـدیمـ ولـے میـگَـن خیـلے قَشـنـگِـه یـکے اَز ...

مثه کشیدنِ ناخون رو تخته سیاهمثه فرو کردنِ ناخونایِ شکستَم ت...

جالبیش اینجاست که معمولا مامانم از طرف بابام میگه که بابات ا...

ساعت 6 صبح ویو ا.ت 🎐 با الرم گوشيم بیدار شوم هروز گیج بودم ک...

(پارت دوازده)منو بغل کرد و برد تو اتاقم گذاشت دراز کشیدم .. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط