دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد

دوباره شب شد و چشمم بر آسمان افتاد
شبی نبوده که بی غم سحر شود ای داد

شب، آستان نیاز من و غریبی‌هاست
همیشه مانده در این شب به سینه‌ام فریاد

مرا که بی‌کسم اما در این غریبی‌ها
همیشه لغزشِ اشکی نوازشم می‌داد

پرندهٔ قفسم مبتلا به عشق و جنون
خدا نخواست که باشم در آسمان آزاد

اگر که شب برود یا سپیده باز آید
قسم به شب به سکوتش نمی‌روی از یاد

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

ترسم باران بگیرد و کنارم نباشیبی‌تو باز امشب چند بار شب است!...

دوباره می‌نویسمت کنارِ بیت آخرمو چکه چکه می‌چکم به سطرهای دف...

زیر باران با خیالت رمز و رازی داشتمبا دو چشم مست تو راز و نی...

برايت چای خواهم ريخت برايم زندگی دم كن...#ارس_آرامی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط