تو خیابون داشتم راه می رفتم منو با چادر دید گفت:

تو خیابون داشتم راه می رفتم منو با چادر دید گفت:
تو این گرما! این چیه؟ "آبپز" نمیشی؟!!
و بعد انگار یکی تو دلم گفت:
قل نار جهنم اشد حرا
بگو به آنان آتش جهنم سوزان تر است...
دیدگاه ها (۱)

چـــــــــــــــــادری اگـــــــــــــــــــــــرهــــــــــ...

مظلوم تر از جواد، بغداد نداشتآن مظهر داد، تاب بیداد نداشتمی ...

....

. .

ماه من .. پارت : ۲

وقتی درسش بد بودو ..

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

«یونگی ویو»داشتم تو گوشی می‌چرخیدم که یکی بهم آدرس جایی که آ...

#سامرا برای من فقط خاطره‌ی زیارت نیست! من سه بار توفیق زیارت...

پارت ۴۵

چندپارتی وقتی تو مافیایی و اونا رو می دزدی:)پارت4ویو اتامروز...

حکایت آسایشگاه در خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفتآقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط