p


ویو می ره =
یک روزی عادی بود که داشتم می رفتم سرکارم که یهو رئیسم جلوم رو میگیره و میگه ماموریت جدیدی دارم .

^خب می ره باید بری جاسوسی اون مرد ترسناک ذو کنی .
می ره با لحنی تعجب زده اما سرد میگه

می ره = اون خیلی خطرناکه اگر لو برم رسما کارم تموم بعدشم اون ترسناک ترین مافیا ست عمرا بسپارش به یکی .

^دختر باید قبول کنی هیچکس جز تو نمیتونه .

ویو می ره =
بعد از کلی اصرار قبول کردم
از ساختمان شلوغ زدم بیرون و باد سرد هوا به طرز خوبی به صورتم خورد همچی برام عجیب بود استرس داشتم اما من هیچوقت در این حد استرس نگرفتم خیل حس عجیبیه شروع میکنم به سمت رفتن به خونه که یک چیزی تو قلبم میگه اشتباه .

درحالی که هوای سرد روسیه به صورتم میخوره میرم سمت یک مغازه تا نوشیدنی بگیرم میرم نوشیدنی رو می گیرم و میرم به سمت خونه حس میکنم کسی داره تعقیب میکنه سریع برمیگردم ....

می ره =فکر کنم توهم زدم بخاطر اینکه نخوابیدم بهتره برم بخوابم.

ساعت 11 شب بود برام عجیب بود بلند شدم و رفتم تا یکم با بنوشم و بعدش می خوابم صبح میشه بیدار میشوم ....

می ره =وقتشه که نقشم رو بازی کنم با حالتی سرد کسل مثل همیشه میرم سمت ساختمان اصلی کار ....

^باید ایمیل کار براش بفرستی می ره تا پرونده و جنایت و قاچاق هاش رو کنیم .

می ره =چطور ممکنه من رو قبول کنه اگر قبول نکنه ؟

^قبول میکنه نترس

یک نفس عمیق میکشم و ایمیل رو میفرستم ...

ایمیل [با سلام و خسته نباشید درخواست کار دارم به عنوان منشی و عکس زیر سابقه کارم هست و اسمم رینا است ممنون میشم ایمیلم رو مطالعه کنید ]

ویو می ره =
با کلی استرس ایمیل رو میفرستم اگر دروغم لو بره ؟اسمم رو هم تغییر دادم امیدوارم خیلی طول نکشه......

اینم پایان پارت 1 برای پارت 2 موافقید ؟
حمایت فراموش نشه 🫶🏻🍒
شرط
20 لایک
دیدگاه ها (۰)

p²ویو می ره :بعد از 6 ساعت خبر تایید ایمیلم اومد یکجورایی اس...

sing..🍒#تیک_تاک #اینستاگرام#پینترست#bad_girl#میکاپ#استوری#دخ...

معرفی رمان ...🍒اسم شخصیت ها اصلی = بوم ته ها (رئیس مافیا ) ...

امروز ...🎶#تیک_تاک #اینستاگرام#پینترست#bad_girl#میکاپ#استوری...

میگه دخالت نکن،از کارم هیچ ایرادی نگیر،چیزی نگو، تا اون کار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط