درامموردعلاقهمن پارت

#درام_موردعلاقه_من پارت۱



بیخیال سرمو به شیشه‌ی ماشین تکیه دادم و چشمامو بستم.
انقدر دیشب دیر خوابیدم مطمئنم زیرچشمم پف کرده بود.
ایینه رو از کیفم بیرون اوردم و نگاهی به خودم انداختم با اینکه کرم زده بودم هنوزم زیرچشمم پف داشت.
پوفی از سر کلافگی کشیدم و کرم پودرمو از کیفم دراوردم و زدم زیر چشمم تا پفش کمتر بشه.
*کافیه دیگه انقدر کرم زدی پوستت تغییر رنگ داد
کلافه نگاهمو بهش دادم
_چیکارکنم منم دوست نداشتم شبم و تلف کنم!
*البته تلف‌ هم که نشد
_هدف از رفتن به شام کاری چی‌بود؟ نزدیک شدن درسته؟پس چرا من نزدیکی حس نمیکنم
با حرص کرمو توی کیفم گزاشتم.
_تازه کلی توی حس رفتم و نتیجه کارم شد پف زیر چشم!
*تازه ۱۲ ساعت نگذشته از ملاقاتتون هنوز وقت هست
_هرچی اصلا نمیخوام بهش فکرکنم..امروز برنامه چیه؟
*یسری تائیدیه هست باید چک بشه ظهرم باید به دیدن خانم چوی برید
نگاهمو به بیرون دوختم و دستمو زیر چونم گزاشتم
_چه روز حوصله‌سربری!
این منم یوجونگ..یون یوجونگ دختر دوم خانواده معروف یون، به لطف خواهر بزرگترم و البته شوهرش هر روز اسم خانوادمون توی روزنامه‌هاست البته اسم منم سرزبوناست ولی به یه شکل دیگه.
مردم منو مثل ایینه میبینن ایینه ای که راهو بهشون نشون میده وقتی وارد جمعی میشم نگاها روم میچرخه و توی سه سوت برند‌های سرتاپام فروش میره! همیشه باید ارتباط قوی با بیرون داشته باشم و لبخندمو یادم نره انگار کل دنیام توی کار خلاصه میشه.
ماشین وایساد دستی به موهام کشیدم و با لبخند پیاده شدم پشت سرم شیائو میومد، رفتم داخل هرکی از جلوم رد میشد ادای احترام میکرد و سلام میداد منم با سر تایید میکردم.
سوار اسانسور شدیم و رفتیم طبقه بالا.
درو باز کردم و وارد اتاق شدم روی صندلی چرمم لم دادم چشمامو بستم و ریز خندیدم.
_به این میگن ارامش
چشمامو باز کردم با دیدن کلی ورقعه روی میز لبخندم ماسید و صاف نشستم.
_این همه ورقعه چیه؟
*قرارداده که باید تائیدشون کنی
_این همه؟
*مال دو ماهه جمع شده..!
_یاا تو.......
لبمو گاز گرفتم و حرفمو خوردم بعد دستمو روی سرم گزاشتم و ماساژ دادم.
_یه قهوه شیرین برام بیار وگرنه همینجا خوابم میبره
*الان میارم
صدای بسته شدن در توی اتاق چرخید.
ایشی زیرلب گفتم و به در خیره شدم......از زندگی الانم راضی بودم؟ معلومه که اره، هرچقدرم که سخت باشه این بهترین انتخابم بود..هرچند که ساده نبود!...
.-_.-_.-_.-_.-_.-_.-_.-_.-_.-_.-_

{ °•°•°شرکتLNG°•°•°}

&چی؟
+یواش..گوشم سوراخ شد
&یاا تهیونگا تو دیوونه شدی؟
+تو شرکتیم حواست باشه
نفس عمیقی از اعصبانیت کشید و لب زد:
&اقای کیم شما متوجه اید چیکار کردین؟؟
بی توجه به حرفاش با ارامش از پشت میز بلند شدم
&ت..شما قراردادتونو با هلدینگ نِرو لغو کردید میدونی این یعنی چی
+یعنی دیگه قرار نیست مِنت بکشم
&میدونی که پدربزرگتون چقدر برای شرکت زحمت کشیده چرا همچین کاری کردید
+چقدر سخت میگیری! مگه فقط این هلدینگ هست؟کلی هلدینگ دیگه هم هست که باهاشون قرارداد ببندیم
&ال ان جی یه شرکت تازه کاره هنوز اونقدر اشنا نیست که همه بشناسن هیچ هلدینگی اینو قبول نمیکنه امکان نداره!
+قبول میکنه خواهی دید..
لبخندی زدم و رفتم طرف در که صداش بلند شد
&کجا میری این موضوعی نیست که پشت گوش بندازی...
+اقای چو یکم استراحت کن امروز سخت کار کردی
قبل از اینکه حرفی بزنه رفتم بیرون و درو بستم.
این منم کیم تهیونگ رئیس برند ال ان جی و درحال حاضر تنها وارث شرکتم، شرکتی که خودم ساختم و براش زحمت کشیدم درحالی که نگاه همه شرکته و امادن تا با یه اشتباه کوچیک برکنارم کنن..گاهی حس میکنم زندگیم توی یه ابهامه کی دوسته و کی دشمن؟باید به کی اعتماد کرد؟....
.
دیدگاه ها (۰)

#درام_موردعلاقه_من پارت۲ عصر: {-_-...

🎥- #درام_موردعلاقه_من My favorite drama2026🔻- ژانر: درام | ک...

سلاااام سلاااام👋قبلا فیک مینوشتم ولی پیجم مسدود شدمیخوام دوب...

(اسم:پرش از روی زمان،پارت2) _: دیروقت بود رفتم و ساعت لیا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط