مچالــــه کرد...!

مچالــــه کرد...!
شکســـت...!
خـــــط زد...!
داغـــون کرد...!
خلاصــه راحت شد...!
ارث باباش که نبـــــود...
دل مــــــــــــــــن بود...هه
دیدگاه ها (۴)

حرفای دفنه: منو راحت بزار دیگه ، لطفا ، تو به من چیا گفتی ....

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

داستان عاشقانه جدید

آفتابی شد به تنهایی ما  تابید و رفتآتشی زد در جواهرخانه‌ی خو...

آلیا یه دختر 16ساله بود که بچه دوتا مسلمون بود که علاقه ی شد...

I'm not jealous part 34با صدای یکی از پسرا از افکارم خارج شد...

🖤 پارت ۳۴ | «نقطه‌ضعف»لانا به پدرش خیره شد.— «تو از اول می‌د...

تک پارتی جین 🦋جین بعد از یه روز خسته کننده به گوشیش نگاه کرد...

*روزهایی هستکه باید زیرش خط کشید تا به چشمت بیاید ...روزهایی...

ملکه ی آدمیزاد و سه پادشاه خوناشام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط