یکم که با لیا صحبت کردیم عمو جون اومد و کنارمون نشست

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 .𝑷𝒂𝒓𝒕 .۴

یکم که با لیا صحبت کردیم عمو جون اومد و کنارمون نشست
آقای هان : یکم دیگه غذاها حاضر میشه
به ارومی سری تکون دادم و ازش تشکری کردم که عمو گفت : که دبیو میکنی فک کنم ... باید زمانش نزدیک باشه
سری تکون دادم و گفتم : اره تقریبا نزدیکه عمو جون
عمو سری تکون داد و گفت : العان که یه شهروند عادی حساب میشی نمیتونیم درست و حسابی ببینیمت وقتی که یه سلبریتی و ایدل معروف بشی که دیگه فقط باید خیلی خوش شانس باشیم که بتونیم یه گوشه نگاهی تو رو ببینیم
با خنده گفتم : هیییی من حتی اگه قدرتمند ترین و معروف ترینم بشم هیچوقت شما رو فراموش نمیکنم
ادم نباید گذشته خودش رو فراموش کنه و شما یکی از اون افراد مهم و تاثیرگذار زندگی من هستید عمو جون
با خنده لب زد : زبون نریز تو هم
که خنده ی بلندی کردم


چند دیقه بعد غذاهامون رو آوردند
یه تیکه از استیک مرغ رو خوردم
از خوشمزگیش ناخودآگاه هومی کشیدیم
و با چشمای ستاره ایم رو به عمو گفتم : فوق العادست
عمو با خنده گفت : واقعا
با شوق و شگفتی سری تکون دادم که لیا خنده رو به‌هم کرد






با خداحافظی از عمو هان از رستوران اومدیم بیرون
و دیگه نزدیکای نیمه شب لیا من رو رسوند خوابگاه



با خستگی سریع یه دوش گرفتم و یه پیرهن و شرتک خنک پوشیدم و خوابیدم
فردا خیلی کار داشتم نمیتونستم دیر بیدار بشم



واییییییییییی فقط پنج دیقه وقت داشتم
سریع لباسای راحت واسه ی تمرین رو پوشیدم و موهام گوجه ای کردم که مزاحمم نباشه




با نفس نفس خودم رو به اتاق تمرین رسوندم که آقای چان رو دیدم
با اخم نگام میکرد
با نفس نفس گفتم : ببخشید فقط پنجاه ثانیه دیر کردم
با داد گفت : پنجاه ثانیه میدونی برای توعه کار اموز چقدره
امروز پنجاه دقیقه بیشتر تمرین میکنی
توی دلم داشتم براش مراسم ختم میگرفتم که گفت : پارت اولت تمرین صدا باشه بعد دنس
اهنگ مد نظرش رو گذاشت و اشاره کرد که شروع کنم

۸ ساعت بعد
با خستگی برای آقای چان تعظیم کردم و بلافاصله بعد اینکه رفت خودم رو روز کاناپه ی کوچولوی کنار انداختم
خیلی تشنه ام بود اما نمیتونستم زیاد آب بخورم یه ساعت دیگه تایم اندازه گیری بود
با خستگی خودمو تکون دادم و موهام رو باز کردم و به سمت پنجره ی بزرگی که اونجا بود رفتم
پنجره ی رو باز کردم که باد خنکی به صورتم برخورد کرد
خنکی باد باعث شد لبخندی بزنم و موهام رو تکون بدم
العان حالم خیلی بهتر بود
پس سریع رفتم که یه دوس بگیرم و آماده شم که با لیا بریم درمانگاه برای اندازه گیری
دیدگاه ها (۰)

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓. 𝑷𝒂𝒓𝒕. ۳عمو هان یه پیرمرد میانسال گوگولی بودو ...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ۲ با خنده شونه ای بالا انداختمخب اینم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط