تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد

تو قرص ماهی و من برکه ای که می خشکد
خود این خلاصه ی غم های روزگار من است

بگیر دست مرا تا ز خاک برخیزم
اگرچه سوخته ام ، نوبت بهار من است
دیدگاه ها (۱)

چون بت رخ توست، بت پرستی خوشترچون باده ز جام توست، مستی خوشت...

روزی که نماند دگری بر سر کویت...دانی که ز اغیار وفادار ترم م...

بی‌خوابی‌ام را یک شبدر آغوش تو چاره می‌کنم !عشق من!بی‌تابی‌ا...

آهِ من, دیشب به تنگ آمد دوید از سینه امداشت می آمد بسوزاند ت...

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

سلام بر تو ای موعود گیتی، ای نور امید دل‌های منتظرسلام بر تو...

من از روز ازل، دیوانه بودمدیوانه روی تو، سرگشته کوی توسرخوش ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

‍ ‍ ‍ کمی خودتان را بردارید و بتکانید !از تمام این فکرهای بی...

این شعر را برای تو می‌گویمدر یک غروب تشنه‌ی تابستاندر نیمه‌ه...

این روزها حال دلم گرفته …احساس از دست دادنت مرا به مرز جنون ...

سلام عزیزم صبح بخیر ❣️❣️❣️❣️❣️❣️تو را ای ماهِ قلبم دوست دارم...

در تلاطم بی‌امان روزگار، من تنها شاهد گذر زمانمآن هم با آرزو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط