بی گمان شطرنجِ بی پایان و پر دردی ست عشق

بی گمان شطرنجِ بی پایان و پر دردی ست عشق

دست بر مُهره مَزَن گر اهل بازی نیستی
دیدگاه ها (۹)

زن شعله را در قلبش گذاشت، قلبش آتش گرفتخداوند لبخند زد، زن پ...

بگو : ... تکلیفم با چشم هایم چیست ...؟!لنگر بیاندازم ...و .....

بودنت آرامشے ستکه تزریق مے شود درون رگ هایمبا حس نفس هایتتکث...

اصلاً زنها رانمیشودبه امان خدا رها کردهرچقدر هم که بگویی لوس...

زندگینامه بابی فیشر

هر چه گفتم جملگی از عشق خاستجز حدیثِ عشق گفتن دل نخواستحشمتِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط