دانه در این خاک بی نم، شورِ روییدن ندارد

دانه در این خاک بی نم، شورِ روییدن ندارد
ابر این صحرا مگر آهنگ باریدن ندارد


یک نفس سرمست بودن نمی خواهم که این گل
زیرِ رنگ آلوده ی زهر است و بوییدن ندارد

آب و رنگِ این چمن، از اشک پیدا آمد و خون
در بساطی این چنین، ای غنچه خندیدن ندارد

با نسیمِ غم دمد هر سبزه در صحرای عالم
هر طرف ای چشمِ بی آرام گر دیدن ندارد

چند زیر آسمان آواز تنهایی برآری
در دلِ گنبد، صدا جز نقشِ پیچیدن ندارد

در جهان نقش تماشا را زِ دل شستم که دیدم
پرده ای در این نگارستانِ غم دیدن ندارد.
دیدگاه ها (۱)

کسی که عاشق است انگار شراب خورده است مست معشوق است

تعجب میکنم از انسان هایی که برای یکسال پیرتر شدن برای خود جش...

زنگ تفریح

زندگی نامه این شهید رو حتما بخونید فوق العاده است

📖 معرفی رمان: قصر سایه‌هاژانر: درام تاریک، عاشقانه‌ی اجباری،...

جادویی به نام عشق

دانه در این خاک بی نم، شور روییدن نداردابر این ص...

در جهان نقش تماشا را زِ دل شستم که دیدمپرده ای در این نگارست...

در جهان نقش تماشا را زِ دل شستم که ديدم پرده اي در اين نگارس...

.در جهان نقش تماشا را زِ دل شستم که دیدمپرده ای در این نگارس...

.در جهان نقش تماشا را زِ دل شستم که دیدمپرده ای در این نگارس...

سهراب سپهری

نوبهار آمد و از سبزه زمین زیبا شدبوستان بار دگر دلکش و روح ا...

خوش به حال چشمه ها و دشت ها خوش به حال دانه ها و سبزه ها خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط