گفته بود:

گفته بود:
اولینَش "من" هستم
باورش کردم:)
افتخار هم میکردم
اولینِ کسی بودن،
آخ که عجب لذتی دارد!
آهنگ گوش میکردیم،
بغض میکرد
کافه میرفتیم،
بغض میکرد:
قدم میزدیم
بغض میکرد
حتی لحظه ای هم که بوسیدمش،
بغض کرد
یک جای کار میلنگید
"من شبیهِ اولین ها نبودم..."
دیدگاه ها (۲)

مثلِ تمامِ مذهبی های شهر تسبیح در دست میگیرم و ذکر میگویمبرع...

ﺗﮑﯿﻪ ﮔﺎﻩ ڪﻪ ﻣﯽ ﺷﻮﯼﻓﺮﺍﺗﺮ ﺍﺯ ﯾڪ ڪﻮﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﺷﯽ ﻫﺮڪﺠﺎﺣﺘ...

هی داری نگام میکنی ...

بی تو بارانبی تو رگباربی تو تگرگبی تو شبهای تنهاییو آغوشی سر...

(⁠๑⁠˙⁠ A kiss of chocolate wine ˙⁠๑⁠)⁩ part ⁴⁷ایینه لعنتی رس...

LOOKING FOR YOUPART : ¹⁷ ۱۳ جولای ۲۰۲۶صبح مثل همیشه کافه شلو...

پدرخوانده پارت : ۸ باران بی‌وقفه روی خیابان‌های سئول می‌باری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط