آدمی در آغوش خـدا غمی نداشت.

آدمی در آغوش خـدا غمی نداشت.
پیش خـدا حسرت هیچ بیش و کمی نداشت.
دل از خدا برید و در زمین نشست
صد بار عاشق شد و دلش شکست.
به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود
یادش آمد ....
یک روز دل خدا را شکسته بود. ..

"ربّ إنّـــی ظلمت نفســــی فاغفرلـــی"
دیدگاه ها (۴)

قسمت هفده

( last minute )

برید خررر ذوق شیدپارت ۹۱ | «بالاخره حرف بزن...»دو روز گذشت.....

_____پارت ¹⁷ نفرین کوچولو_____آدرنالین در تمام بدنم جریان دا...

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

پارت ۳(در عمق نگاه تو)برای لحظه‌ای باکوگو چیزی برای گفتن ندا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وسوم | انتخاب خونصدای رعد، جنگل را لرزا...

از دشمنان تا عاشقان

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱³²/فصل دومبـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط