پارت
پارت 4
ات: وقتی که من و تو خیلی بچه بودیم بهترین دوستای هم بودیم و خانواده هامو خیلی باهم خوب بودن و همه حسودی میکردن ، یه روز بزرگترین جواهری که از کل باندتون ارزشمند بود یکی دزدیدش و افتاد گردن خانواده من شما همه ی خانواده ی منو کشتین اونم جلوی چشمه خودم ، من همش ۵ سالم بود و توعم خیلی راحت ولم کردی انگار نه انگار که من دوستت بودم، چند سال بعد بهم خبر رسید تصادف کردی و فراموشی گرفتی بعد از اون اتفاق یه مافیا منو دزدید و هرروز منو شکنجه میداد تا تمرین کنم و بیشتر وقتا غذا بهم نمیداد و الان شدم خطرناک ترین مافیای کره
جونگکوک: اوووووو..چه پایان بدی داستان زندگیت عالیه خوابم میاد برم بخوابم ( خنده)
ات: دارم جدی میگم
جونگکوک: خب که چی ؟( سرد)
ات: راستش........هیچی ولش کن
جونگکوک: اوکی
جونگکوک کرم ریخت و ات با دمپایی افتاد دنبالش
ات: مثلاً خواستم افسرده باشم....ریدیی وایسااااا( حرصی)
جونگکوک: نمیتونی منو بگیریی( خنده بلند)
جونگکوک مخفی شد و ات داشت دنبالش میگشت یهو جونگکوک از پشت هولش داد و ات رفت استخر
ات: مگه دستم بهت نرسه
جونگکوک:( در حال جر خوردن)
ات: بیا از اینجا منو ببر بیرون من بلد نیستم شنا کنم
جونگکوک: هه مگه دیوونم( خنده)
ات: جدی میگم
جونگکوک: جدی میگم( اداشو دراورد و جر خورد)
ات دیگه بیهوش شده بود که جونگکوک رفت تو استخر و نجاتش داد
جونگکوک: هی ببینم تو خوبی؟؟ یهو چت شد؟؟ نفس بکش( نگران)
ات چشماشو باز کرد
ات: مگه من نمیگم شنام خوب نیس
ات دوباره با دمپایی افتاد دنباله جونگکوک
۹:۰۰ دقیقه شب
ویو جونگکوک
داشتیم شام میخوردیم و من کرم میریختم که یهو ات با سرعت رفت سمت دستشویی و بالا اورد ا..اون خون بود درسته! خون بالا میاورد
جونگکوک: چ..چت شده ات؟؟ چرا داری خون بالا میاری؟؟؟( نگران)
ات: خوبم چیزیم نیس
جونگکوک: چی چیو خوبی...همینجا بشین
جونگکوک چون مافیا خیلی خطرناکی بود نمیتونست بره بیمارستان پس به دکتر شخصیش گفت که بیاد
دکتر: سلام ارباب جئون
جونگکوک: سلام
1 ساعت بعد
جونگکوک: حالش چطوره؟؟ چش شده ؟؟؟
دکتر: چیزه جدی نیس...یکمی ضعیف شدن مواظبشون باشید
جونگکوک: اوکی..ممنون دکتر
دکتر: خواهش میکنم.. خداحافظ
جونگکوک به سمته ات رفت و با حالت غر غر گفت
جونگکوک: اخه چرا مواظب خودت نیستی؟
ات: م..من
جونگکوک: تو چی..ها؟؟؟
ات: اصلاً به تو چه!
جونگکوک سیع کرد عصبانیتشو کنترل کنه و رفت که یهو......
خماری 😁
ات: وقتی که من و تو خیلی بچه بودیم بهترین دوستای هم بودیم و خانواده هامو خیلی باهم خوب بودن و همه حسودی میکردن ، یه روز بزرگترین جواهری که از کل باندتون ارزشمند بود یکی دزدیدش و افتاد گردن خانواده من شما همه ی خانواده ی منو کشتین اونم جلوی چشمه خودم ، من همش ۵ سالم بود و توعم خیلی راحت ولم کردی انگار نه انگار که من دوستت بودم، چند سال بعد بهم خبر رسید تصادف کردی و فراموشی گرفتی بعد از اون اتفاق یه مافیا منو دزدید و هرروز منو شکنجه میداد تا تمرین کنم و بیشتر وقتا غذا بهم نمیداد و الان شدم خطرناک ترین مافیای کره
جونگکوک: اوووووو..چه پایان بدی داستان زندگیت عالیه خوابم میاد برم بخوابم ( خنده)
ات: دارم جدی میگم
جونگکوک: خب که چی ؟( سرد)
ات: راستش........هیچی ولش کن
جونگکوک: اوکی
جونگکوک کرم ریخت و ات با دمپایی افتاد دنبالش
ات: مثلاً خواستم افسرده باشم....ریدیی وایسااااا( حرصی)
جونگکوک: نمیتونی منو بگیریی( خنده بلند)
جونگکوک مخفی شد و ات داشت دنبالش میگشت یهو جونگکوک از پشت هولش داد و ات رفت استخر
ات: مگه دستم بهت نرسه
جونگکوک:( در حال جر خوردن)
ات: بیا از اینجا منو ببر بیرون من بلد نیستم شنا کنم
جونگکوک: هه مگه دیوونم( خنده)
ات: جدی میگم
جونگکوک: جدی میگم( اداشو دراورد و جر خورد)
ات دیگه بیهوش شده بود که جونگکوک رفت تو استخر و نجاتش داد
جونگکوک: هی ببینم تو خوبی؟؟ یهو چت شد؟؟ نفس بکش( نگران)
ات چشماشو باز کرد
ات: مگه من نمیگم شنام خوب نیس
ات دوباره با دمپایی افتاد دنباله جونگکوک
۹:۰۰ دقیقه شب
ویو جونگکوک
داشتیم شام میخوردیم و من کرم میریختم که یهو ات با سرعت رفت سمت دستشویی و بالا اورد ا..اون خون بود درسته! خون بالا میاورد
جونگکوک: چ..چت شده ات؟؟ چرا داری خون بالا میاری؟؟؟( نگران)
ات: خوبم چیزیم نیس
جونگکوک: چی چیو خوبی...همینجا بشین
جونگکوک چون مافیا خیلی خطرناکی بود نمیتونست بره بیمارستان پس به دکتر شخصیش گفت که بیاد
دکتر: سلام ارباب جئون
جونگکوک: سلام
1 ساعت بعد
جونگکوک: حالش چطوره؟؟ چش شده ؟؟؟
دکتر: چیزه جدی نیس...یکمی ضعیف شدن مواظبشون باشید
جونگکوک: اوکی..ممنون دکتر
دکتر: خواهش میکنم.. خداحافظ
جونگکوک به سمته ات رفت و با حالت غر غر گفت
جونگکوک: اخه چرا مواظب خودت نیستی؟
ات: م..من
جونگکوک: تو چی..ها؟؟؟
ات: اصلاً به تو چه!
جونگکوک سیع کرد عصبانیتشو کنترل کنه و رفت که یهو......
خماری 😁
- ۵۷۸
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط