قدم زدنای گاه و بیگاه منمنتظر موندنا و دیر رسیدنای تو

قدم زدنای گاه و بیگاه من،منتظر موندنا و دیر رسیدنای تو
خنده های تو؛وای وای وای وای.
خنده های تو
خنده هایی که باعث میشد همه چی یادم بره،اینکه کیم چیم از جون دنیا چی میخوام
من از جون دنیا چی میخوام؟
چی میخواستم؟
بیخیال .
دیدگاه ها (۱)

آرزوی شـــب هایم ...؟ در آغـــوش کشـــیدنِ تُـوســـت ......

سیاهی چشمانِ شب ...! روی دلم افتاده .... ...

آدمها در دو حالت عوض میشن. یا یه آدم خاص وارد زندگیشون میشه ...

دلتنگی باید جز اسیدها طبقه‌بندی بشه ،آدمو میخوره!!!

پارت ³⁴_ ( میخواستم دست لارا رو بکشم و برم بالا که لارا افتا...

سایه در گذشته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط