Footsteps of the killer

P: 3
دینگ دینگ دینگ
صدای زنگ در کل عمارت رو برداشته بود....
ساعت: ۱۰
سال ۲۰۲۰ ونیز
ا/ت:
ا/ت هیچ وقت عادت نداشت در رو باز کنه... اخه از وقتی به دنیا اومده بود، چهار دست و پا روی بهترین فرش های ایرانی که میلیارد ها میلیارد می ارزید بازی میکرد و از اونجایی که تک فرزند هم بود تمام عشق اون مافیای بزرگ به دختر میرسید. و چه دلیلی وجود داره که مافیای بزرگ و اصیل زاده سیسیل به دخترش بگه در خونه رو باز کنه؟؟
ا/ت قلطی بر روی تخت خورد و اخرش با عصبانیت از توی اتاقش بیرون اومد و در رو باز کرد
....
_واو دختر عموی عزیزم رو نگاه... موهات چقدر پریشونه...
و ا/ت وقتی توی آینه ی کنار در رو نگاه کرد متوجه موهایی شد که مثل جگر زلیخا شده بود... و حتی صورتش هم بشدت باد کرده بود... چشم راستش را کمی مالید
_مایک... تو قرار بود بعد از ظهر بیای دنبال ما؟؟
_اگر ناراحتی برم؟؟
_نه نه نه! ببخشید... بیا تو؟
و در را کاملا باز کرد و خودش را کنار کشید تا پسر وارد شود
.
.
.
.
.
.
ساعت: ۱۶
سال ۲۰۲۰
ا/ت:
بلاخره هواپیما قصد داشت بعد از ۲ ساعت تاخیر پرواز کنه.... ا/ت متوجه نمیشد... وقتی جت شخصی داشتن... چرا باید با این هواپیما های رو مخ برن کره؟ اونم اونهمه راه رو؟ البته... از قدیم گفتن کاچی به از هیچی درست میگم؟ اگر ا/ت و هورنت میخواستن تنهایی برن پدراشون راضی نمیشدن تازه... قبل از اینکه حرکت کنن کلی التماس و التجا کر ن تا پدراشون دل از دختراشون بکنن و بزرگترین موفقیتشون هم برای این بود که مایکل اون ها رو میبره....ولی خوبیش این بود که عموی جذابش هم کره بود و قصد داشت وقتی رسیدن کره خودش شخصا بیاد دنبالشون....
.
.
.
.
.
.
.
ساعت: ۱۴
کره، سئول
سال: ۲۰۲۰
کاترینا(هورنت):
زمانی که هواپیما روی زمین نشست کاترینا مطمئن بود که توی ونیز هوا تاریک شده. اما الان توی سئول هوا کاملا افتابیه و این اوج بدبختی بود چون اون خیلی طول میکشید به جایی عادت کنه و از اونجایی که قرار نبود بیشتر از یک هفته توی کره بمونن یعنی کاترینا قرار بود کل شب ها رو بیدار بمونه!... در های هوا پیما باز شد و مایکل درحال کمک کردن به ا/ت برای برداشتن ساک هاشون بود.... حقیقتا کاترینا احمق نبود! میشد کاملا فهمید که مایکل عاشق ا/ته! چون هر وقت اعصابش به جایی میرسید که صورتش هم سرخ میشد فقط بخاطر ا/ت چیزی نمیگفت.... یا وقتی ا/ت لبخند میزد اونم ناخود آگاه لبخند میزد.... وقتی ا/ت لباس های قشنگش رو میپوشید مایکل محو ا/ت میشد....! اما گویا رفیق کاترینا بشدت احمق بود.... با وجود اونهمه کیدراما و رمان های عاشقانه ای که خونده بود!
.
.
.
.
.
ساعت: ۱۵
در تاکسی....
کره، سئول
مایکل:
وقتی سوار تاکسی شدیم متوجه چند ماشین شدم که ما رو تعقیب میکردن....

تا جمعه بعدی... لاو یو 😘😘 نظر و لایک فراموش نشه...
دیدگاه ها (۰)

🐯 تهیونگ: مرموز، شوخ و شجاع؛ بعضی سرنخ‌ها به گذشته‌ی او مربو...

ادامه سناریو

دختر تنها {2}

ریاکشن پارت ۲

تکپارتی جونگ کوک

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ🔪💔ـــــــــــــوقتی ناخواسته ...

سناریو سو پارت دوم

سناریو بونتن پارت اخر

تک پارتی از سانزو هاروچیو🖤🤞یاندره و هنتای داره و لطفا گذارش ...

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط