P22

P22
ممکنه این پارت یکم 🔞 باشه پس اگه نمی تونید بخونید رد کنید
****
ویو انیا
بیدار شدم دیدم مصل همیه تو بغل دامیانم که دباره یاد دیشب افتادم و مو هام سیخ شد پاشدم رفتم ساعت رو نگاه کردم و دیدم که چهاره
ذهن انیا:اگه به بابام یگم که ساعت چهار بیدار شدم به خداکه شاخ در میاره 🤣
رفتم صبحونه رو اماده کردم و دامیانو بیدار کردم
انیا:پاشو دامیان پاشو
دامیان:😪😴تا عشقم صدام نکنی پا نمیشم(خوابالود)
انیا🍅:.....ا....پاشو...دا..عشقم...
دامیان:چی نشنیدم(خوابالود)
انیا🍅:پاشو عشقم🍅

دامیان خیلی اروم زیر چشمی به انیا نگاه کردم
و یه کشو قسی اومد
دامیان:ساعت چنده
و پاشد و نشست کنار انیا
انیا:فکر کنم ۴:۲۰
دامیان چشمام از کاسه زد بیرون و گفت:تو کی بیدار شدی😳
انیا:۴
دامیان یه هو چشماشو به انیا دوخت و داشت فکر میکرد که
ذهن دامیان:وایی چه بدن نرم لطیف و قشنگی داره دیگه واقا نمی تونم جلو خدمو بگیرم خدا
[انیا که ذهن دامیانو خوند‌،نیا=🍅شد]
دامیان نزدیک انیا شد و گردنشو گاز زد و دراز کشید رو انیا
انیا:..د..ا...م...ی..ا.ن..ن..ک‌ن..اخ..ای..داره..‌.دردم....میاد....ایی.(با حالت ترسیده😖)
ولی کو گوش شنوا
که دامیان اروم زبونشو👅 کشید رو گردن انیا و انیا هم گریش گرفت😭 و چون دامیان از انیا قوی تر بود انیا نمی تونست کاری کنه و فقط ناله می کرد
دامیان دستشو دور کمر انیا هلقه کرد و مهکم بغلش کرد و مهکم تر گاز می گرفت
انیا:دامیان.....نکن......دردم میاد...😭😭
ولی دامیان کار خودشو میکرد
که انیا یه لگد به دامیان زد و دامیان افتاد اونور و انیا از فرست استه فاده کرد و از رو تخت پاشد و رفت بیرون
ویو انیا
لگد زدم و دامیان پرت شد اونور و منم بدو بدو اومدم بیرون و رفتم تو دست شویی و شروع به گریه کردن کردم
که...........
دیدگاه ها (۱۲)

ای دامیان خجالتی

P21دامیان،دامیان اروم سرشو اورد نزدیک انیا که بگه که یه دفعه...

دامیان دستت کجا هستش اهیالن

آوای شبپارت ۱۷ویو دامیانهاا من اینجا چیکار میکنم ؟ چییی انیا...

عشقی حقیقی

عشقی حقیقی

تو منو دوست داری؟پارت ادامه ۳۰انیا: اما من فقط یک تخت دارم ...

عشقی حقیقی

P15 ممکنه پارت یکم 🔞باشهF2(با لباس ...

ادامه دامیان:بیا بریم خونه من باشه انیا:باشه اونا رفتن خونه ...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

لوید :انیا انیا :بله لوید:بودو کیفت رو بردار برو انیا:باش من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط