امدم تا که بگویم پدرم

امدم تا که بگویم پدرم
امدم تا که ببویم گل رویت پدرم
جرعه ای نوش کنم اب به سویت پدرم
امدم با دل و جان کعبه ی عشقم پدرم
زجه ی عشق زنم شانه به مویت پدرم
امدم هم چو سحر محو تماشا پدرم
غرق گردم به تماشای وضویت پدرم
امدم عقده گشایم بکنم راز ونیازی پدرم
بزنم بوسه ی عشق زیر گلویت پدرم
تا صبا قصه ایثار تو را گفت به صبح
پر زدم تا برسم بر سر کویت پدرم
امدم خود بشناسم که چرا ماندم ز عشق
لایق عشق شوم همدم بویت پدرم
همه وقت گویم و باز هم سخنم این باشد
سر بلندی من از نام نکویت پدرم
دیدگاه ها (۱)

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

چو  دیدم  یک  نظر گلزار رویتپرید  مرغ  دلم با عشق  سویتچنان ...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

باد با عطر تنش شانه به مویت زد و رفتماه با دیدن تو خنده به ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط