ای قلم خاموش شو وقت فراموشی شده
ای قلم خاموش شو وقت فراموشی شده
ذهن من ساکت بمان ,دوران خاموشی شده
این غزل را هم بگو و بعد از آن تنها بمان
بعد از این حرفی نزن ایام مخدوشی شده
هی تو گفتی حرف حق را ,گو کسی اینجا نبود
دست از گفتن بدار,عصر خطا پوشی شده
از هزاران هم یکی میلش به هشیاری نبود
این جماعت میلشان دایم به مدهوشی شده
حیف از عمر و جوانی,حیف از این زندگی
عشق هم در بین ما تنها هم آغوشی شده
کاش دستت بشکند شعری نگویی بعد از این
تا به خود آیی ببینی,شعر, پاپوشی شده..
ذهن من ساکت بمان ,دوران خاموشی شده
این غزل را هم بگو و بعد از آن تنها بمان
بعد از این حرفی نزن ایام مخدوشی شده
هی تو گفتی حرف حق را ,گو کسی اینجا نبود
دست از گفتن بدار,عصر خطا پوشی شده
از هزاران هم یکی میلش به هشیاری نبود
این جماعت میلشان دایم به مدهوشی شده
حیف از عمر و جوانی,حیف از این زندگی
عشق هم در بین ما تنها هم آغوشی شده
کاش دستت بشکند شعری نگویی بعد از این
تا به خود آیی ببینی,شعر, پاپوشی شده..
- ۴۳۷
- ۰۹ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط