«دلم میخواست یک خواهر داشتم »

«دلم میخواست یک خواهر داشتم »
نمیدانم چند ساله
شاید دوست داشتم کوچکتر از خودم بود، موهایش را میبافتم، نقاشی یادش می‌دادم و در درسهایش کمکش می‌کردم. بعد از مدرسه‌اش به سراغش می‌رفتم و یک بستنی مهمانش میکردم ،درست وقتی صورتکش در میان مقنعه صورتی آنهم با لکه‌ی بستنی شکلاتی روی گونه‌اش جا خشک کرده بود بغلش میکردم و بعد چلیک! یک عکس دوتایی می انداختیم .
یا شاید یک خواهر دوقلو که همیشه در کنارم بود
کسی که مشکلات مرا داشت، شریک غم هایم بود و با خوشی های من دلخوش !
یک لحظه مرا تنها نمی‌گذاشت و همه چیزمان سِت بود .
میشد هم یک خواهر بزرگتر داشتم
کسی که رد پایش مسیر مرا هموارتر میکرد،
او به مانند چراغی میشد وتا چند قدمی مرا روشن می‌ساخت
وقتی خسته و رنجور کنارش می‌ایستادم
دستی به دور گردنم می‌انداخت و به آغوشم میکشید .
چقدر دلم یک خواهر میخواهد
برای بچگی هایم
الانم
و آینده‌ام!
یک خواهر برای خاله بازی هایم تا وقتی بزرگتر شدم هم بتوانم به خانه اش بروم
او یک چای برایم بریزد و کام تخلم را با شیرینی های خانگی‌اش از بین ببرد.
برای همین لحظه
همین حالایم
هر چند سال که دارد ...
شریک غصه هایم بود !

#زهرا_تاجمیری
دیدگاه ها (۱)

عاشقانه های شبنم

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

پروانه جان

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

پارت دوم روزها می‌گذشت و اضطراب، مثل ماری دور قلبم می‌پیچید....

دروغ شیرین پارت بیست و سومدفتر را میبندم ولی توانایی بالا او...

خودکار ابری

عاشقانه های شبنم

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط