این روزها لبانم رطوبت لبهایی را میخواهد با طعم محبت نه شه

این روزها لبانم رطوبت لبهایی را میخواهد با طعم محبت نه شهوت

این روزها تنم یک آغوش گرم میخواهد با طعم عشق نه حوس

این روزها زلفانم نوازش دستی را میخواهد با طعم ناز نه نیاز

این روزها تن میخواهم که روحم را ارضا کند نه جسمم را
دیدگاه ها (۲)

ته استیصال و درماندگی مانده ام !!!شب های باقی مانده ی عمرم ....

ای کاش آدم های زندگـیــَـم کـوکــی بودند!مثل ساعت اتاقم!!!که...

دست بر شانه هایم میزنی تا "تنهایی" مرا بتکانی به چه می اندیش...

هرچه مغرور تر باشـــــی ،تشنه ترند برای با تو بودن…و هرچه دس...

همه ی ما، در اعماقِ زندگی، یک نیاز مشترک داریم: یک آدمِ درست...

بارها آن نام مقدس عشق را تکرار میکنم به ذهن یادآور میشوم که ...

پارت ۴۴:دژاوو(Rose)دستی بر لباس سفید رنگش کشید.درست مثل ۸ سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط