ای ...

ای ...


ای ساقی



ای ساقی ره میخانه ام بنما



که با خود در سر جنگم ...


در خمخانه را بگشا


که بس بیمار و دلتنگم



چنان دوری ز من ساقی



چنان مجنون و حیرانم



که دل فرسوده از هجران



کجا سازِ خوش آهنگم ...


سِرشتی از اَزل ما را



ز سودای می و مطرب



که غوغا می کند در دل



فغانِ ساغر و چنگم



بیا ساقی، بیا ساقی



ز سودای وصال تو


اگر تیرم زنی بر سر



و گر بر سر زنی سنگم


زِ هجر تو من ای ساقی



چنین بی سر همی گردم



گهی مست و گهی مدهوش



در این میدان همی گردم



ترا گویم که درمانی


دوای زخم هجرانی



وصالت را مگیر از من


پی درمان همی گردم



ترا گویم که شیدایی



که من شیدای حیرانم



در این بازار آشفته



پی ایمان همی گردم



بیا ساقی تو جامم ده


شراب ارغوانم ده



خراب کوی رندانم


پی مستان همی گردم
دیدگاه ها (۳)

اجتماعی »»»»»»»»»»»»»»»تاتو .:تاتو یا همان خالکوبی سنتی دیری...

نه تو می مانی و نه اندوهو نه هیچ یک از مردم این آبادیبه حباب...

روی خوش زندگی ؟دلارهایی که ما یاد نداریم در راه درست استفاده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط