"Silent Voice"
"Silent Voice"
پارت دوم²
میدویید .. و به سمت سالن مدسه ، رسید .. روی زانو هاش خم شد .. دستشو گذاشت رو از بیرون به داخل نگاه کرد، نفسی گرفت و وارو سالن شد .. به سمت طبقه دوم میرفت .. نبود . توی ظبقه دوم هم نبود . برگشت پایین رسید به سالن اصلی .. رفت به سمت سالن ورزش ، اونجا هم نبود ، اومد بیرون سرشو چرخوند و خواست به سالن اجتماعات هم سر بزنه ،دید دختری با کیف توی دستش نشسته .. نفس کلافه ای داد بیرون .. و با خودش گفت
معلم: :بالاخره .."
، رفت سمتش .. دختر تا کفشی دید سرش رو بالا اورد . مرد کمی نفس گرفت و شروع کرد به صحبت
معلم: " خیلی وقته رفتیم سوار اتوبوس شدیم موقعه حضور و غیاب متوجه نبود تو شدیم ، امروز جیون نیومده برای همین جا موندی؟ پاشو اگر میخوای بیای "
دختر شرمند بلند شد و چند تا تعظیم کرد به نشونه عذر خواهی ، مرد دستش رو گذاشت روی شونش و گفت .. اشکالی نداره بیا بریم .
~~~~
معلم: :مطمئنید که دیگه کسی جا نمونده؟"
همه باهم گفتن نه ..
، اون معذب بود .. همه پیش بودن ، پیش دوستاشون .. اما بخاطر نبود جا اون رو نشونده بودن کنار یه پسره ، همکلاسیش بود ، میشناختش .. کیم تهیونگ ، کاری بهش نداشت .. و همین معذب کننده بود ، هندزفری ها توی هردو گوشش بودن و سرش رو به صندلی تکیه داده بود و دکمه اول و کراوات فرمش شل بود .. پاهاشو جوری گذاشته بود انگار خونه خودشونه. روشو از اون گرفت .. کیفش رو گذاشته بود بالا .. دستاش رو گذاشت روی پاهاش و اروم چشاشو بست .
~~~~~~~~~
پارت دوم²
میدویید .. و به سمت سالن مدسه ، رسید .. روی زانو هاش خم شد .. دستشو گذاشت رو از بیرون به داخل نگاه کرد، نفسی گرفت و وارو سالن شد .. به سمت طبقه دوم میرفت .. نبود . توی ظبقه دوم هم نبود . برگشت پایین رسید به سالن اصلی .. رفت به سمت سالن ورزش ، اونجا هم نبود ، اومد بیرون سرشو چرخوند و خواست به سالن اجتماعات هم سر بزنه ،دید دختری با کیف توی دستش نشسته .. نفس کلافه ای داد بیرون .. و با خودش گفت
معلم: :بالاخره .."
، رفت سمتش .. دختر تا کفشی دید سرش رو بالا اورد . مرد کمی نفس گرفت و شروع کرد به صحبت
معلم: " خیلی وقته رفتیم سوار اتوبوس شدیم موقعه حضور و غیاب متوجه نبود تو شدیم ، امروز جیون نیومده برای همین جا موندی؟ پاشو اگر میخوای بیای "
دختر شرمند بلند شد و چند تا تعظیم کرد به نشونه عذر خواهی ، مرد دستش رو گذاشت روی شونش و گفت .. اشکالی نداره بیا بریم .
~~~~
معلم: :مطمئنید که دیگه کسی جا نمونده؟"
همه باهم گفتن نه ..
، اون معذب بود .. همه پیش بودن ، پیش دوستاشون .. اما بخاطر نبود جا اون رو نشونده بودن کنار یه پسره ، همکلاسیش بود ، میشناختش .. کیم تهیونگ ، کاری بهش نداشت .. و همین معذب کننده بود ، هندزفری ها توی هردو گوشش بودن و سرش رو به صندلی تکیه داده بود و دکمه اول و کراوات فرمش شل بود .. پاهاشو جوری گذاشته بود انگار خونه خودشونه. روشو از اون گرفت .. کیفش رو گذاشته بود بالا .. دستاش رو گذاشت روی پاهاش و اروم چشاشو بست .
~~~~~~~~~
- ۹۳
- ۲۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط