#رمان #دنیای_من

#رمان #دنیای_من
پارت بیست و چهارم:
سیخ و گذاشتم روی بازو طاهر
اربده ای کشید
_میگی؟
طاهر_نه
گذاشتمش روی کمرش
_میگی؟
طاهر_نه
گذاشتمش روی شکمش
_میگی؟
طاهر_نه
سگ جون کی بود تو ؟
شیخ و گذاشتم روی بازوش
_میگی؟
طاهر_نه
_ادمت میکنم
تند تند سیخ و میذاشتم روی بدنش
و اون فقط پی در پی اربده میکشید
روی رگش
روی بازوش
روی شکمش
روی سینش
روی شونش
روی کمرش
روی پاهاش
روی دستاش
روی انگشتاش.....
رفتم بذارم روی صورتش که
طاهر_نه نه غلط کردم میگم میگم برو .........
لگدی توی شکمش زدم
_پاشو کثافط بدو
بیحال پرتش کردم زمین
بلند شد
رفتیم بیرون
پسرا همشون پرت یه جا تو فکر بودن
با رفتنمون به بیرون همه ی نگاه ها خشمگین برگشتم سمتم
_ارین پاشو بریم دنبال دنیا
خشم نگاهشون تبدیل شد به تعجب
سهیل_حرف زد
_اره
طاها_چیکارش کردی
_هیچ
کیانمهر_احیانا برا هیچی داد میکشید
داد زدم
_میبندین یا ببندم؟



اوردتمون به یه عمارت
اونقدر بزرگ که خیلی راحت میتونستی یکی و بدزدی
کثافطا
وارد شدیم
پیرمردی روز مبلی نشسته بودو پیپ میکشید
سنی ازت گذشته
طاهر افتاد
پیرمرد سراسیمه اومد طرفش
پیرمرد_طاهر ، طاهر چیشده
طاهر به سختی زمزمه کرد
طاهر_دنیا رو بدین بهشت
پیر مرد خشمگین نگام کردو از اون همدستای کثافطش خواست دنیا رو بیارن
دنیا رو اوردن
اما اصلا شباهتی به دنیای دوماه پیش نداشت
همع صورتش کبود بود و خونمرده شده بود
از سر حرصم مشتی بر صورت طاهر کوبیدم که پرت زمین شد
پیرمرد فریاد کشید و اومدن طاهر و ببرن
بیتوجه به فحش های پیرمرد دنیا رو بغلش گرفتم و رفتیم
خودشو توی بغلم مچاله کرد
الهی دورت بگردم خواهری
چیشدی تو عزیز من؟
بردمش توی ماشین رفت سر پا وایسه اما یه اخی گفت که دلم ریش شد
ارین با دیدن ما پیاده شد
وقتی دنیارو دید چشاش قرمز شد
خوب میدونم میخواد جلو خودشو بگیره اینجور میشه
دنیارو اروم عشق خوابودنمش
اما معلوم بود خیلی درد داره
سوار کنار راننده شدم و ارین نشست پشت فرمون
_برو بیمارستان
ارین سریع تکون داد





از همه جای دنیا عکس گرتن
الانم دکتر در حال وارسیه
دکتر_سالمه اما.........
........
نظر بدین❤
دیدگاه ها (۱)

#رمان #دنیای_منپارت بیست و پنجم:دکتر_سالمه اما بر اثر ضربه ه...

#رمان #دنیای_منپارت بیست و ششم:اون فرد طاها بود شکه نگاهش کر...

#رمان #دنیای_منپارت بیست وسوم:دنیا زیر چشاش گود افتاده بود ه...

#رمان #دنیای_منپارت بیست و دوم:اما نرسیده به کمرم دستش از پش...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟎𝟎جونگکوک به تهیونگ نزدیک شد و از بازوش...

چون من دوستون دارم پارت میزارم پس حمایت یادت نره 🥰😅#نفرتی_عا...

(قسمت⨕١٢⨕پارت⨕۵⨕) +دستت درد نکنه مهربان جون من کمک میکنم میز...

#وقتی_دکتر_بود_و_تو_خدمتکارش

فیک جنون فصل ۲

چشمـٓ نقرهٰ اےٓ..▹ · ————— ·𖧷· ————— · ◃یآ گلٓـ زردمٰـ..؟ ▹ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط